آهای سیزدتون بدر
دشمناتون در به در
رفقاتون گل به سر
گرفتاریاتون زود بدر
خوشیهاتون هزار برابر
سایت ویژه نوروز جشن
ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست / دریاب که هفتهی دگر خاک شده ست
می نوش و گلی بچین که تا در نگری / گل خاک شده ست و سبزه خاشاک شده ست
(با آرزوی روزی شاد در کنار طبیعت)
سایت ویژه نوروز جشن ایرانیان
نمی دونم چی شد سیزده بدر شد / گوشم از جیغ و داد و نعره کر شد
به یاد تعطیلات رفته از دست / غم و غصه کنارم همسفر شد
از آجیل شب عید مونده تخمه / تموم پسته ها زیر و زبر شد
رو پیچ و تاب سبز سبزه ی عید / گره از بخت ما هم کور تر شد
عروس تنگ من ، زندانی عید / از آن قصر بلوریش به در شد
دروغ سیزده هر ساله ی ما / عجب عیدی به نیکویی بسر شد !
جون هرکی میپرستی پاشو بریم بیرون
خواهش میکنم
آخه پارسال خونه نشستی چه خیری دیدی؟
پارسال نحسی سیزده گرفتت گوسفند شدی… امسال نهنگ نشی شانس آوردیم!
سایت ویژه نوروز جشن ایرانیان باستان
الهی قربونت برم که انقدر نازی…مثل سبزه ی عید میمونی
انشالله این سیزده به در بجای سبزه انقدر گره بزننت که دیگه باز نشی
سایت ویژه نوروز جشن
میخواستم بهت بگم مثل سبزه ی عید میمونی
دیدم حرف بیراهیه….
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : پنجشنبه 24 اسفند 1391 |
نمی دونم چی شد سیزده بدر شد / گوشم از جیغ و داد و نعره کر شد
به یاد تعطیلات رفته از دست / غم و غصه کنارم همسفر شد
از آجیل شب عید مونده تخمه / تموم پسته ها زیر و زبر شد
رو پیچ و تاب سبز سبزه ی عید / گره از بخت ما هم کور تر شد
عروس تنگ من ، زندانی عید / از آن قصر بلوریش به در شد
دروغ سیزده هر ساله ی ما / عجب عیدی به نیکویی بسر شد !
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : پنجشنبه 24 اسفند 1391 |
بیـن بستـر مـادر مظلومـهام افتـاده است گوئیا بهر سفر از این جهان آماده است
مرو مادر ، مرو مادر ...
دست خود را گَه به بازو گَه به پهلو میزند شمع عُمر مادرم از درد، سوسو میزند
مرو مادر ، مرو مادر ...
پهلویش بشکسته شد در پشت آن در مادرم نافلـه خوانـد نشستـه بین بستر مادرم
مرو مادر ، مرو مادر ...
شـدّت دردش فـراوان است یـار مرتضی در قنوتِ خود به یک دستش بگوید رَبّنا
مرو مادر ، مرو مادر ...
نالۀ مادر زنـد بـر قلب مـا هـر دم شَـرَر ذکـر او عجّـل وفاتـی گشته از سوز جگر
مرو مادر ، مرو مادر ...
من مهدیم، در دست تیغ انتقامم
مادر به قبر مخفیت بادا سلامم
ای قلب مجروحم کباب از غربت تو
باریده اشکم قرن ها بر تربت تو
شب تا سحرها سوختم از سوز داغت
بودم چراغ قبر بی شمع و چراغت
عمری برایت گریه همچون ابر کردم
هم سوختم هم ساختم هم صبر کردم
دیروز رو گرداند امّت یکسر از تو
امروز باشد مهدی ات تنهاتر از تو
مادر دلم خون است از بندم رها کن
دستی برآور بر ظهور من دعا کن
یا با ظهورم انتقامت را بگیرم
یا در کنار قبر پنهانت بمیرم
مادر شنیدم بارها قاتل تو را کشت
ای یار تنهای علی آخر چر اکشت
مادر شنیدم بارها از پا فتادی
دیدی علی تنها بود باز ایستادی
قنفذ در آن ساعت به ثانی اقتدا کرد
دست تو را از دامن مولا جدا کرد
مادر مپنداری من از تو دور بودم
آن روز در صلب حسینت نور بودم
آوای مهدی مهدیت آمد به گوشم
برخاست در صلب حسین از دل خروشم
نفرین بر آن قوم خدانشناس کردم
درد تو را در قلب خود احساس کردم
ای کاش بودم تا علی را یار بودم
جای تو من بین در و دیوار بودم
آنان که پای خطبه ات ساکت نشستند
ای کاش دست قاتلت را می شکستند
کی می شود بردارم از جانت محن را
از خاک بیرون آورم باز آن دو تن را
در حلقۀ زنجیرشان محکم ببندم
فریاد یا اُمّا رسد از بند بندم
دریا کنم از خون دل چشم ترم را
پرسم چرا کشتید آخر مادرم را؟
گیرم امیرالمؤمنین را دست بستید
بازوی زهرا را چرا آخر شکستید؟
اجر ذوی القربای پیغمبر کتک بود؟
یا پاسخ حق نمک غصب فدک بود؟
مادر به اشک چشم های دوستانم
داد تو زین بیدادگرها می ستانم
من بهترین یار وفادار تو هستم
روز ظهورم هم عزادار تو هستم
شمشیر خونریزم بود مدیون محسن
نقش است بر آن انتقام خون محسن
ای قبر پنهانت زیارتگاه مهدی
حورشید قرآن، اختر دین، ماه مهدی
تو عالمی را اشک و سوز و شور دادی
با وی سیلی خوردۀ خود نور دادی
امشب به نخل آرزویم برگ پیداست
در چهرة زردم نشان مرگ پیداست
امشب مرا در بستر خود واگذارید
بیمار بیت وحی را تنها گذارید
دوران هجوم رو به اتمام است امشب
خورشید عمرم بر لب بام است امشب
بیرون برید از خانه زینب را که حاشا
مادر دهد جان و کند دختر تماشا
گوئید مولا را که در مسجد نشیند
تا مرگ یارش را به چشم خود نبیند
خجلت زده از اشک فرزندان خویشم
اسما تو تنها وقت مردن باش پیشم
پیش حسن از اشک ماتم رخ نشوئی
جان حسینم با علی حرفی نگوئی
چون روز آخر بود، کار خانه کردم
گیسوی فرزندان خود را شانه کردم
دید چه حالی در نمازم بود اسماء؟
این آخرین راز و نیازم بود اسماء
آخر نگاه خویش را سویم بیفکن
میخوابم اینک پرده بر رویم بیفکن
بنشین کناری ناله از دل در خفا زن
بانوی خود را لحظهای دیگر صدا زن
دیدی اگر خامش به بستر خفتهام من
راحت شدم، پیش پیمبر رفتهام من
آیند چون اطفال معصومم به خانه
پرسند از مادر خبرداری تو یا نه؟
دیدند اگر خاموش و بیتاب است مادر
آهسته با آنها بگو خواب است مادر
چون سوی حجره کودکانم رو نهادند
یکباره روی جسم رنجورم فتادند
مگذار ساعتها تنم در بر بگیرند
مگذار آنان هم کنار من بمیرند
بفرست مسجد آن دو طفل نازنین را
کآرند بالینم امیرالمؤمنین را
شبها برایم بزم اشک و غم بگیرند
در خانة آتش زده ماتم بگیرند
از من بگو با زینب آزادۀ من
برچیده مگذاری شود سجادۀ من
من رفتم اما یادگارم زینب اینجاست
تکرار آهنگ دعایم هر شب اینجاست
من پسر خون خدا مهدی ام
طالب خون شهدا مهدی ام
مادر من مادر خون خداست
مادر من ائمه را مقتداست
مادر من امّ ابیها بود
مادر من حضرت زهرا بود
مادر من بهشت احمد بود
روح دو پهلوی محمد بود
مادر من سیدة الانبیاست
دائرة المعارف کبریاست
مادر من اسوه صبر و رضاست
آینه پیمبر و مرتضاست
عصمت حق، همسر حبل المتین
امّ نبی، امّ کتاب، امّ دین
مادر من روح نماز شب است
حاصلی از تربیتش زینب است
مادر من حسین می پرورد
دامن پاک او حسن آورد
مادر من دست یدالله بود
دست مگو هستِ یدالله بود
مادر من بود و نبود علی ست
مادر من یاس کبود علی ست
مادر من فدایی حیدر است
شاهد او ناله پشت در است
مادر من کیست امید علی ست
مادر اولین شهید علی ست
مادر من چو مرغ بی بال شد
مثل کتاب وحی، پامال شد
حیف از آن نخل که بی برگ شد
اول زندگی جوانمرگ شد
حیف که ناموس خدا را زدند
مادر مظلومه ما را زدند
حیف از آن سینه که در خون نشست
حیف از آن دست که دشمن شکست
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : چهارشنبه 23 اسفند 1391 |
قبل از مطالعه این مطلب صلواتی را نثار روح امام و شهدا کنید زیرا این شادی و آزادی را مدیون آنها هستیم…
مولانای بلخی:
اندر دل من مها دلافروز تویی
یاران هستند و لیک دلسوز تویی
شادند جهانیان به نوروز و به عید
عید من و نوروز من امروز تویی
***
حافظ شیرازی:
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
***
سنایی غزنوی:
با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز
از شام تو قدر آید وز صبح تو نوروز
از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک
وز تابش روی تو برآید دو شب از روز
***
خواجوی کرمانی:
خیمة نوروز بر صحرا زدند
چارطاق لعل بر خضرا زدند
لاله را بنگر که گویی عرشیان
کرسی از یاقوت برمینا زدند
***
ملک الشعرا بهار:
رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود
درود باد بر این موکب خجسته، درود
به هرکه درنگری، شادیی پزد در دل
به هرچه برگذری، اندُهی کند بدرود
***
فروغی بسطامی:
عید آمد و مرغان رة گلزار گرفتند
وز شاخة گل داد دل زار گرفتند
نوروز همایون شد و روز می گلگون
پیمانهکشان ساغر سرشار گرفتند
***
منوچهری دامغانی:
نوروز، روزگار نشاطست و ایمنی
پوشیده ابر، دشت به دیبای ارمنی
از بامداد تا به شبانگاه می خوری
وز شامگاه تا به سحرگاه گل چینی
***
سعدی شیرازی:
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
***
عبید زاکانی:
چو صبح رایت خورشید آشکار کند
ز مهر قبلة افلاک زرنگار کند
رسید موسم نوروز و گاه آن آمد
که دل هوای گلستان و لالهزار کند
***
نظامی گنجوی:
بهاری داری ازوی بر خور امروز
که هر فصلی نخواهد بود نوروز
گلی کو را نبوید آدمی زاد
چو هنگام خزان آید برد باد
***
نعمت آزرم :
یکبار دگر نسیم نوروز وزید
دلها به هوای روز نو باز تپید
نوروز و بهار و بزم یاران خوش باد
در خاک وطن ، نه در دیار تبعید
***
نوروز! خوش آمدی صفا آوردی!
غمزخم فراق را دوا آوردی
همراه تو باز اشک ما نیز دمید
بویی مگر از میهن ما آوردی!
***
بر سفرهی هفت سین نشستن نیکوست
هم سنبل و سیب و دود ِ کُندر خوشبوست
افسوس که هر سفره کنارش خالی ست
از پاره دلی گمشده یا همدم و دوست
***
هر چند زمان بزم و نوش آمده است ،
بلبل به خروش و گل به جوش آمده است ،
با چند بهار ، لالهی خفته به خاک ،
نوروز کبود و لاله پوش آمده است!
***
نوروز رسید و ما همان در دیروز
در رزم نه بر دشمن شادی پیروز
این غُصّه مرا کشت که دور از میهن
هر سال سر آمد و نیامد نوروز !
***
نوروز نُماد جاودان نوشدن است
تجدید جوانی جهان کهن است
زینها همه خوبتر که هر نو شدنش
باز آور ِ نام پاک ایران من است
***
دلتنگ ز غربتیم و شادان باشیم
از آنکه درست عهد و پیمان باشیم
بادا که چو نوروز رسد دیگر بار
با سفرهی هفت سین در ایران باشیم
***
خیام:
بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
بر طرف چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش ومگوزدی که امروزخوش است
***
مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است
خوش خرامیده و با حسن و وقار آمده است
به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی
این پیامی است که از دوست به یار آمده است
شاد باشید در این عید و در این سال جدید
آرزویی است که از دوست به یار آمده است
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : شنبه 19 اسفند 1391 |
صندوقچه ای بهر دلت خواهم بود / دریا بشوی تو ، ساحلت خواهم بود
ای یار اگر تو قایق عشقم باشی / من هم ملوان زبلت خواهم بود !
فرخنده باد بر همگان مقدم بهار / نوروز، جاودانه ترین جشن روزگار
.
.
.
برآمد باد صبح و بوی نوروز / به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال وهمه سال / مبارک بادت این روز و همه روز
نوروزتان پیروز
ای کاش که هر لحظه بهاری باشی
هر روز پر از امیدواری باشی
هر ۳۶۵ روز امسال
سرگرم شمردن هزاری باشی !
.
.
.
چیزی نمونده نقاشی بهار کامل بشه
بهترین شاهکار گیتی بر شما مبارک
آرزو دارم نوروزی که پیش رو داری
آغاز روزهایی باشد که آرزو داری
نوروز مبارک
.
.
.
ماه من چهره برافروز که آمد شب عید
عید بر چهره چون ماه تو می باید دید
نوبت سال کهن با غم دیرینه گذشت
سال نو با طرب و غلغله شوق دمید
.
.
.
سال تحویل شد و من
تمام دلتنگیهایم را
به جای تو
در آغوش می کشم
چقدر جایت میان بازوانم خالیست
نوروز مبارک
امروز جمال تو بر دیده مبارک باد / بر ما هوس تازه پیچیده مبارک باد
گلها چون میان بندد بر جمله جهان خندد / ای پرگل و صد چون گل خندیده مبارک باد
نوروز رخت دیدم خوش اشک بباریدم / نوروز و چنین باران باریده مبارک باد
.
.
.
بر چهره گل نسیم نوروز خوش است / در صحن چمن روی دلافروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست / خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
.
.
.
بـنام خدای بهار آفرین / بهار آفرین را هزار آفرین
به جمشید و آیین پاکش درود / که نوروز از او مانده در یادبود . . .
نوروز مبارک
.
.
.
با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد
برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت
روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد . . .
.
.
.
ای کاش هر روزمان نو روز باشد تا نو شویم خودمان
اندیشه هایمان و عشقمان به همه زیبایی ها. سال نو مبارک
سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد
وقلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم
.
.
.
یک نفر همره باد
آن یکی همسفر شعر و شمیم
یک نفر خسته از این دغدغه ها
آن یکی منتظر بوی نسیم
همه هستیم در این شهر شلوغ
این کفایت که همه یاد همیم
عیدتون مبارک
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : شنبه 19 اسفند 1391 |
عید است ولی بدون او غم داریم / عاشق شده ایم و عشق را کم داریم
ای کاش که این عید ظهورش برسد / اینگونه هزار عید با هم داریم
اللهم عجل لولیک الفرج
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : شنبه 19 اسفند 1391 |
قابل توجه بازدیدکنندگان محترم از این وبلاک (به خصوص هیئت های مذهبی ):
درصورتی که می خواهید لینک وبلاک شمادراین وبلاک نمایش داده شود (تبادل لینک)
خواهشمنداست درقسمت پیشنهادات آدرس اینترنتی وبلاک خودرااعلام تابعداز بررسی
درصورت امکان تبادل لینک صورت پذیرد.
باتشکر










به نام خدا
شمادوستان گرامی می توانید اشعارخودرااز طریق لینک
نظرات به این سایت ارسال تابه نمایش گذاشته شود .










اشعارسروده شاعرومداح اهل بیت برادرحاج مهدی جهان (میهن)
کلیک فرمایئد:
| متن اشعار درباره امام حسین(س) |
| متن اشعاردرباره حضرت عباس (س) |
| متن اشعاردرباره امام زمان(عج) |
| متن اشعاردرموردحضرت زینب(س) |
| متن اشعاردرموردحضرت زهرا(س) |
| متن اشعاردرموردپیامبر(ص) |
| متن اشعاردرموردحضرت علی(ع) |
ویژه نامه ماه محرم ( اشعاربه تفکیک هرشب)
سروده شاعرومداح اهل بیت برادرحاج مهدی جهان میهن
|
ویژه نامه ماه محرم (اشعارسینه زنی ومدح باسبک های جدید )
سروده شاعرومداح اهل بیت برادرحاج مهدی جهان میهن
کلیک فرمائید
باذکرنام شاعرهرگونه استفاده از اشعاربلامانع می باشد.
|









لطفاجهت استفاده از اشعارمذهبی ویادانلودکلیک فرمایئد









نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : سهشنبه 15 اسفند 1391 |