اشعار شب قدر
لطف تو یارب! ازل است و ابد
این منم و این گنه بیعدد
روی سیه، بار خطا، فعل بد
نمیزنی به سینهام دست رد یا واحد یا احد یا صمد
تشنـه لبم آب حیاتم بده
غرق گنـاهم حسناتم بده
از کرم خویش نجاتم بده
اگرچه باشدگنهم بیعدد یا واحد یا احد یا صمد
بنده ولی بنـده شرمندهام
رو سیه و زار و سرافکندهام
باز به سوی تو پناهندهام
ای همه عفو تو فراترزحد یا واحد یا احد یا صمد
آمدهام تا کـه قبولم کنی
وصل به اولاد رسولم کنی
سائل زهرای بتولم کنی
جزکرمت هیچ ندارم سند یا واحد یا احد یا صمد
مرا به قرآن پیمبر ببخش
به اشک صدیقه اطهر ببخش
به آخرین نماز حیدر ببخش
که بوده ذکرم همه حیدرمدد یا واحد یا احد یا صمد
عبـد فراریام که برگشتهام
غرق به خوناب جگر گشتهام
ببین به کار خویش سرگشتهام
آخر کارم به کجا میرسد؟ یا واحد یا احد یا صمد
من که گنهکارترم از همه
ز آخر کار خود کنم واهمه
به پهلوی شکسته فاطمه
ببخش ورنـه آبرویم رود یا واحد یا احد یا صمد

عبدم ولـی عبـد گنهکار
هم روسیاهم هم گرفتار
معبود من ای حیّ دادار
من بنـدۀ عاصی، تو غفار الغوث خلّصنا من النّار
دستـم بگیــر از پا نشستم
یک عمر عهدم را شکستم
عفو تو باشد بـود و هستم
یارب تو آبرویم را نگهدار الغوث خلّصنا من النّار
من خستــه از بـار گنـاهم
مویــم سفیـد و روسیـاهم
این عفو تو این اشک و آهم
بـاز آمـدم با جرم بسیار الغوث خلّصنا من النّار
اگـرچـه مستحـق نـارم
روزم شده چون شام تارم
مولا علی را دوست دارم
بـر حـرمت حیـدر کرّار الغوث خلّصنا من النّار
یا سیـدی تـا زنـده هستم
از عفو تـو شرمنـده هستم
شرمنده زین پرونده هستم
خواندم تو را با این دل زار الغوث خلّصنا من النّار
از جرم بسیارم چه گویم؟!
حتـی نیاوردی بـه رویم
پیوستـه دادی آبــرویم
در بین خلق ای حیّ دادار الغـوث خلّصنا من النّار
یـارب یـارب یـا الهـی
بر جرم سنگینم گواهی
من بیپناهم تـو پناهی
من معصیتکارم تو ستّار الغوث خلّصنا من النّار
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : چهارشنبه 09 مرداد 1392 |
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِکِتابِکَ الْمُنْزَلِ وَمَا فِیهِ، وَ فِیهِ اسْمُکَ الاَْکْبَرُ، وَ أَسْماؤُکَ الْحُسْنى، وَ مَا یُخافُ وَ یُرْجى، أَنْ تَجْعَلَنِی مِنْ عُتَقائِکَ مِنَ النّارِ
حالا قرآن رو رو سرت بذار
اللَّهُمَّ به حق هَذَا الْقُرْآنِوَبه حق مَنْأَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ به حق کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِیهِ وَبِحَقِّکَ عَلَیْهِمْ فَلا أَحَدَ أَعْرَفُبِحَقِّکَ مِنْکَ؛
1- بکَ یَا اللّهُ......
2- ده مرتبه:الهی:بمُحَمَّد......
3-بعَلِیٍّ........
4-بفاطِمَةَ.........
5-بالْحَسَنِ......
6-ده مرتبه الهی:بالْحُسَیْنِ.....
7-ده مرتبه الهی:بعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ.....
8-بمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ......
9-بجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد..
10-بمُوسَى بْنِ جَعْفَر...
11-ده مرتبه الهی:بعَلِیِّ بْنِ مُوسى
12-ده مرتبه الهی:بمحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ.....،
13-ده مرتبه الهی:بعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّد....... ،
14- ده مرتبه الهی:بالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ.......،
15-الهی:بالْحُجَّةِ.....
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : پنجشنبه 03 مرداد 1392 |
ضربت علی علیه السلام
بیابان نجف را غم گرفته
در آنجا فاطمه ماتم گرفته
علی جانم علی جانم علی جانم
غریبانه غریبانه شبانه
کجا بردند علی را مخفیانه
علی جانم علی جانم علی جانم
یتیمان نیمه شب بابا کجا رفت
ابر مرد جهان تنها کجا رفت
علی جانم علی جانم علی جانم
بشر را رهنما حق را ولی کو
بپرسند از حسن قبر علی کو
علی جانم علی جانم علی جانم
ناله کن اى دل به عزاى على
گریه کن اى دیده براى على
کعبه ز کف داده چو مولود خویش
گشته سیه پوش عزاى على
عمر على عمره مقبوله بود
هر قدمش سعى و صفاى على
دیده زمزم که پر از اشگ شد
یاد کند، زمزمههاى على
تیغ شهادت سر او را شکافت
کوفه بود، کوه مناى على
عالم امکان شده پر غلغله
چون شده خاموش صداى على
نیست هم آغوش صبا بعد از این
پیک ظفربخش لواى على
منبر و محراب کشد انتظار
تا که زند بوسه به پاى على
ماه دگر در دل شب نشنود
صوت مناجات و دعاى على
آه که محروم شد امشب دگر
چشم یتمیان ز لقاى على
مانده تهى سفره بیچارگان
منتظر نان و غذاى على
واى امیر دو سرا کشته شد
خانه غم گشته،سراى على
پیش حسین و حسن و زینبین
خون چکد از فرق هماى على
خواهم اگر ملک دو عالم حسان
از دل و جان باش گداى على
----------------------
نوحه حضرت علی علیه السلام
ای عابدمحراب وخون – ای علی جانم
مسجد زخونت لاله گون –ای علی جانم
ای آفتاب مکه ومدینه
دین را بدریای فتن سفینه
وی داغ زهرایت مندال سینه
آنهم مدال لاله گون-ای علی جانم
از خون تو محراب شستشو یافت
گلزار دین زین چشمه رنگ وبو یافت
از سجده ات نماز آبرو یافت
ای آبرومند قرون –ای علی جانم
آن شب که غم آتش به آب وگل زد
گلهای زهرا را شرربه دل زد
روح الامین فریادقد قتل زد
رکن هدایت شد نگون – ای علی جانم
چشمت که یک شب خواب خوش ندیده
دیگر چه شد تا راحت آرمیده
ای بر ملا قات خدا رسیده
باروی وموی غرقه خون - ای علی جانم
وقتی امید قلبیت روا شد
روز ملاقات تووخداشد
تیغ ستم با فرقت آشنا شد
خواندی الیه الراجعون - ای علی جانم
ای پرتو مهرت چراغ هر دل
دیگر که جز تو ای امام عادل
غذای خود را می دهی به قاتل
ای رحمتت از حد فزون - ای علی جانم
ای اولین مظلوم هر زمانه
آزادگی را بهترین نشانه
نان یتیمان می بری شبانه
با رأفتی از حد برون - ای علی جانم
طوبای نوری در بهشت ایمان
خدای جودی در بر کریمان
مهتاب شب در خانه یتیمان
ای باخبر از کاف ونون - ای علی جانم
-------------------------------
حضرت علی [u]
من به درگاهت ندارم جز دعا
کن دعایم را اجابت یاعلی
مستمندم مستمندم مستجیر
یا امیر المؤمنین دستم بگیر
تو غریب خانه وکاشانه ای
هم نوای آه مظلومانه ای
با نگاهی کن پذیرائی زما
ماهمه مهمان تو صاحب خانه ای
یا امیر المؤمنین دستم بگیر
من گدایم من گدای کوی تو
گشته محراب دلم ابروی تو
آمدم تا آنکه آبی بر سرم
وقت جان دادن ببینم روی تو
این گدای دست خالی را پذیر
یا امیر المؤمنین دستم بگیر
من یقین دارم جوابم می دهی
من گدایم من گدایم یا علی
یا امیر المؤمنین دستم بگیر
تو زحوز کوثر آبم می دهی
من گنه کارم ثوابم می دهی
سوی تو آوردم ای مولی سلام
من یقین دارم جوابم می دهی
من به دام عشق تو هستم اسیر
یا امیر المؤمنین دستم بگیر
گر چه یک بار گنه آورده ام
شور واشک و موج آه آوردم
از تو ممنونم که کردی دعوتم
تا به درگاهت پناه آورده ام
تو کریمی تو کریمی یا علی
یا امیر المؤمنین دستم بگیر
این من واین اشک حرت یا علی
می کنم عرض ارادت یا علی
یا امیر المؤمنین دستم بگیر
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : پنجشنبه 03 مرداد 1392 |
شاکرم حضرت دلدار صدا کرده مرا
شاکرم بهر خودش یار جدا کرده مرا
از کجا لطف خدا شامل حالم شده است
گوییا یار سفر کرده دعا کرده مرا
من کجا محفل ذکر سحر دل شدگان
سبب از چیست که حق اهل بکاء کرده مرا
از خرابی گنه کیست نجاتم داده
آشنای حرم عشق خدا کرده مرا
روز پر معصیتم را چه کسی بخشیده
سائل نیمه شب خوان عطا کرده مرا
کیست ظلمت ز دلم برده و نورم داده
بین این سینه زنان جلوه نما کرده مرا
شکر حق هیئتیم سینه زنی پر شورم
کربلاییی شدم و یار صدا کرده مرا
خادم صحن و سرای پسر فاطمه ام
صاحب کرببلا کرببلا کرده مرا
آنكه خدا در ِجنان از رخ او كشد
هیبت او كل یلان را به زانو كشد
كعبه ی سیار كه دل را به هرسو كشد
نام علی كه میبرم عالمی هو كشد
محور افلاك علی
پدر خاك علی
خواجه ی لولاك
یل بی باك
آنكه بر او كعبه كند
گریبان چاك علی
یا علی حیدر مددی
كار ولایت علی شیعه سازی بود
شیعه ی او را به ملك سرفرازی بود
نماز بی ولای او بی نمازی بود
وضوی آن قسم به حق آب بازی بود
یك تنه لشكر شكند
در خیبر شكند
وصله ی نعلین علی
قیمت زر شكند
آنكه به یك غمزه ی او
عشق هم سر شكند
یا علی حیدر مددی
شمس كه مه از رخ او وام گیرنده است
در بر والشمس رخش باز شرمنده است
او اسدالله ست،یدالله ست و طوفنده است
هر كه به مسافش برود قبر خود كنده است
شیربه زنجیر كشد
تا كه شمشیر كشد
عرش به هم میریزد
تا كه تكبیر كشد
او كه به هنگام نماز
از تنش تیر كشد
یا علی حیدر مددی
با علی ای دیده دگر پی دلبر نگرد
ای نفس ار بی او فرو رفته ای برنگرد
ای كه به دور كعبه و منكر حیدری
كعبه ولادتگه اوست دور حیدر نگرد
كو زره پشت علی
فرش را كشت علی
مقدرات عالمی
بسته ی مشت علی
این كه جهنم یا بهشت
كار انگشت علی
یا علی حیدر مددی
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : پنجشنبه 03 مرداد 1392 |
یاعلی حیدر طپش قلب همه شیعیان/*/یاعلی حیدر شرف و عزت پیر و جوان
یاعلی حیدر سند شیعه اثنی عشر/*/یاعلی حیدر نمک سفره کل بشر
دل به دریا میزنم به عشق شاه عرب
اونیکه بهش میگن خدای عشق وادب
گشته دل ریزه خوره خوان وسرای علی
میکنم من عاشقی تحت ولای علی
شاه امکانی/اصل قرآنی
یا ابالزینب/مرد ایمانی
یا علی حیدر مدد علی حیدر مدد
یاعلی حیدر قدم اول راه خدا/*/یاعلی حیدر سخن روز وشب مصطفی
یاعلی حیدر سبب نجات اهل یقین/*/یاعلی حیدرعلت خلقت اهل زمین
شاه شاهان جهان حضرت شیر خدا
بعد حضرت رسول ولی حق مرتضی
شده محراب دلمطاق دو ابروی او
خیل عشاق همه دربه در روی او
بهتراز جانی/عشق سلمانی
حضرت مولا/قلب ایرانی
یا علی حیدر مدد علی حیدر مدد
نوری تو /شوری تو /امیر وسلطانی
شاهی تو /ماهی تو /معنی قرآنی
تقدیری / تدبیری /خلیفه اللهی
دلداری / سرداری / الحق یداللهی
علی امام اولم
یوسف بازار دلم
صاحب حوض کوثره
تموم عشق وحاصلم
شدم اسیر یک نگاش
تموم زندگیم فداش
اونایی که عاشقشن
سر میذارن به زیرپاش
علی ولی الله یاحیدر یاحیدر
طوفانی / جانانی / شیر خدا هستی
یعصوبی / محبوبی /بی انتها هستی
آقایی / مولایی / ای سید وسرور
تکبیری / چون شیری / وصی پیغمبر
علی صراط مستقیم
معنی قرآن کریم
شده کبوتر دلم
یه گوشه از نجف مقیم
میشم غلام قنبرش
نشد میشم کبوترش
هر روز و هرشب میپرم
باافتخار دور وبرش
علی ولی الله یاحیدر یاحیدر
دنیایی / عقبایی / صراط و میزانی
عرفانی / ایمانی / اول مسلمانی
مهتابی / محرابی / هم کفو زهرائی
ولائی / لیلائی /عاشق وشیدائی
علی امام و سرورم
اول ولی ورهبرم
به عشق مرتضی علی
منم غلام قنبرم
عشق نبی و فاطمه
جاداره تو قلب همه
هرچی بگم زمرتضی
خدا وکیلی باز کمه
علی ولی الله یاحیدر یاحیدر
ذکر هر روز و شبم/جاری روی لبم
حیدر یا حیدر
عشق زهرای بتول/جان جانان رسول
حیدر یاحیدر
ذکر قشنگ حیدر دل از دلم ربوده
شأن نزول قرآن به جز علی نبوده
به منکران حیدر میگم اینو بدونن
هر کسی که نداره حب علی حسوده
من غلام قنبر حیدرم
عمریه که نوکر حیدرم
یا اسدالله؛ حیدر مددی
ذکرشاه عالمین/ذکر سقای حسین
حیدر یاحیدر
موقع جنگ ونبرد /میگه پهلوان مرد
حیدر یا حیدر
فاتح خیبر شکن حضرت بو ترابه
عبادت بی علی باطل و سرابه
آنکه نداره حب حیدرو تو وجودش
بازم میگم بیچاره آخرتت خرابه
همه وجود ما حیدره
پدر جود وسخا حیدره
یااسدالله؛حیدر مددی
عشق ناب فاطمه/انقلاب فاطمه
حیدر یاحیدر
تو قنوت هر نماز/میگه باسوز وگداز
حیدر یاحیدر
وقتی میگم یاحیدر فاطمه میگه جونم
منم به عشق زهرا نادعلی میخونم
الهی که یه روزی دعام اجابت بشه
زهرا دعایم کنه برم نجف بمونم
خاک پای حضرت حیدرم
من گدای برکت حیدرم
یاسدالله ؛حیدر مددی
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : پنجشنبه 03 مرداد 1392 |

تا بر شد از نيام فلق برق خنجرش
برچيد شب ز دشت و دمن، تيغ چادرش
بر تارك ستيغ بر آمد شعاع صبح
چونان پر خروس ز سيمينه مغفرش
موجى بر آمد از ز بر كوه زرفشان
پاشيد بر كران افق زرّ احمرش
جيب افق، زرنگ شفق لاله گونه شد
بر آن نثار آمده بس درّ و گوهرش
نقّاش صنع از قلم زرنگار ريخت
شنگرف سوده در خط ديباج اخضرش
مشّاطه سحر به دو صد رنگ دلپذير
آراست باغ و راغ بدست فسونگرش
پيك نسيم سر خوش و دلكش وزيد و داشت
داروى جان ز رائحه مشك و عنبرش
آهسته پر كشيد به آغوش شاخسار
تا كودك شكوفه نلغزد ز بسترش
وا كرد چشم نرگس شهلا به بوسهاى
گلخنده زد ز عاطفت مهر پرورش
خورشيد كم كم از افق دشتهاى دور
بر شد چنانكه كوه و دمن شد مسخّرش
پرتو فشاند بر سر هر كاخ و كومهاى
آفاق زنده گشت ز چهر منوّرش
بر زد علم به پهنه گسترده زمين
تسليم شد كران به كران در برابرش
تا بسترد ز روى زمين زنگ تيرگى
صد آبشار نور فرو ريخت بر سرش
تا چهر باختر برهد از ظلام شب
قنديل آفتاب بر آمد ز خاورش
ظلمت زدوده گشت ز سيماى روشنش
دهشت ربوده گشت ز رخسار عنبرش
آمد فراز مكّه و تا نقش كعبه ديد
انبوه زر فشانده به هر كوى و معبرش
بيدار گشت مكّه، ديارى كه سالها
بد خفته و نبود به سر ذوق ديگرش
بگشوده گشت پنجرهها يك بيك بصبح
تا نور آفتاب بتابد به منظرش
خلقى برون شد از در هر آشيانهاى
هر كس به كار سازى رزق مقدّرش
آن يك به كوى آمد و آن يك به كارگاه
آن يك به ذوق آمد و آن يك به متجرش
جمعى روان شدند سوى كعبه كز نياز
بوسند خاك پايگه آسمان فرش
بد كعبه در ميانه آن شهر يادگار
از دوره خليل و سماعيل و هاجرش
با چار ركن مهم استاده سرفراز
حصنى كه هست قائمه هفت كشورش
گوئى به انتظار كسى بود آن سراى
تا آيد و چو جان بنشاند به مصدرش
ناگه در آن حريم مهين بانوئى كريم
پيدا شد و كرامت پيدا ز منظرش
او بانوئى ز جمله نكويان دهر بود
ناديده چشم عالم از آن نكوترش
حجب و وقار بود بر اندام زينتش
قدس و عفاف بود به رخسار زيورش
اندر قريش پاك زنى بود مردوار
بو طالب بزرگ پسنديده شوهرش
از خاندان هاشم و زدوده خليل
زيبنده بانوئى و برازنده همسرش
مىخواست كردگار كزين خاندان پاك
نخلى بر آورد شرف و مردمى برش
مىخواست كردگار كزين زوج مهر زاد
طفلى به عرصه آرد تابنده اخترش
مىخواست كردگار كزين دودمان پاك
مردى بپاى دارد چون كوه پيكرش
مىخواست كردگار فرازنده مهترى
كزان به روزگار نجويند بهترش
مىخواست كردگار كه ميراث عدل و داد
بخشد به داده خواهترين دادگسترش
مىخواست كردگار ز دامان فاطمه
زوجى براى فاطمه بانوى محشرش
مىخواست كردگار يكى بحر گسترد
تا موج خيزد از دل در خون شناورش
مىخواست كردگار بر آرد برادرى
آب آور برادر و غمخوار خواهرش
مىخواست كردگار يكى خواهر آورد
تا بر كشد به دوش لواى برادرش
مىخواست كردگار كه در دشت كربلا
گلبوتهها ببيند و گلهاى پر پرش
مىخواست كردگار يكى طرفه قهرمان
تا جاودانه باشد يار پيمبرش
بازو چو بر گشايد بر بازوى ستم
بازوى او گشايد با روى چنبرش
اندر مصاف كفر چو شمشير بركشد
بنيان كفر بر كند و عمر و عنترش
و اندر بر جماعت مسكين و دردمند
سيلاب اشك بارد از ديده ترش
گاهى يتيم را بنوازد چونان پدر
گاهى صغير را به عطوفت چو مادرش
زهرى به كام دشمن و شهدى بكام دوست
كاين طرفه را بنام بخوانند حيدرش
طفلى چنان كه قافيه سازان روزگار
واماندهاند در بر طبع سخنورش
طفلى چنانكه ديده بينندگان نديد
مانند او به عرصه محراب و منبرش
طفلى چنانكه رايت اسلام از او بلند
كوتاه دست ظلم ز عزم توانگرش
توفنده همچو رعد به پيكار دشمنان
لرزنده همچو بيد به نزديك داورش
دستيش بهر كوشش و هنگامه و نبرد
دستى پى حمايت مظلوم و مضطرش
دستيش بهر بخشش و انفاق و التيام
و ز بهر انتقام برون دست ديگرش
دستيش بهر چاره و درمان دردمند
دست دگر به قبضه شمشير و خنجرش
دستى به پايمردى از پافتادگان
دستى به پاسدارى اسلام و دفترش
دستيش بر پرستش و پيمان و پاس حق
دستيش بر ستيزش بتخواه و بتگرش
دستى بسوى خالق و دستى بسوى خلق
دستى پى نوازش و دستى به كيفرش
دستى بسوى تيره گردنكشان دراز
دستى بسوى ميثم و عمّار و بوذرش
با اين دو دست و بازوى مردانه
ديگر كراست نام يد اللّه فراخورش
چشمش بدان سراى كه تا صاحب سراى
آيد به پيشباز و بخواند به محضرش
آن روز ميهمان خدا بود فاطمه
يا للعجب كه خانه فرو بسته بد درش
او را وديعهاى ز خدا بود در مشيم
مىخواست تا وديعه نهد در برابرش
لختى به انتظار به گرد حرم گذشت
سوزنده از شراره آزرم پيكرش
ناگه ز سوى خانه يكى ايزدى خروش
بنواخت گوش خلق ز مضراب تندرش
پهلو شكافت خانه و شد معبرى پديد
خانه خداى، فاطمه را خواند در برش
و آنگه بهم بر آمد آن سهمگين شكاف
آنسان كه هيچ ديده نيارست باورش
بعد از سه روز باز پديد آمد آن شكاف
چونان صدف ز سينه بر او درّ گوهرش
بنهاد گام فاطمه بيرون از آن سراى
شادان ز ميزبانى دادار اكبرش
اندر مطاف خانه بديدند جمله خلق
طفلى چو ماهپاره در آغوش مادرش
طفلى چنانكه مادر هستى نپرورد
ديگر چو او به دايره مرد پرورش
طفلى چنانكه خامه صورتگر خيال
آنسان كه نقش اوست نيارد مصوّرش
خواهم مديح گفتن فرزند كعبه را
باشد كه را مديح يد اللّه ميسرش
آنرا كه زيب قامت او «هل اتى» بود
آنرا كه هست افسر «لولاك» بر سرش
آنرا كه در مجاهدت و طاعت و سخى
ايزد ستوده است به قرآن مكرّرش
آنرا كه گر نزاد همى مادر زمان
هستى عقيم بود ز پورى دلاورش
آنرا كه تا نهال مساوات بر دهد
آتش نهاد در كف اعمى برادرش
من چون مديح گويم آنرا كه در نبرد
مردان روزگار بخواندند صفدرش
من چون مديح گويم آنرا كه در نماز
بخشود بر فقير نگين به آورش
من چون مديح گويم آنرا كه مصطفى
بگزيد بهر فاطمه شايسته دخترش
من چون مديح گويم آن يكّه مرد را
كز رزم بر نتافت عنان تك آورش
من چون مديح گويم آنرا كه در غدير
بنشاند كردگار بجاى پيمبرش
گويندگان سرودهاند بسيار جامهها
از من چنان نيايد ستودن ايدرش
من اين سخن سرودم و شرمندهام ز خويش
كز قطره كمترم بر پهناى كوثرش
باشد كه در شمار مرا توشه آورد
يك ذره از غبار قدمهاى قنبرش
گفتم من اين قصيده به معيار آنكه گفت
«صبح از حمايل سحر آهيخت خنجرش»
ترجیع بند میلاد امیرالمؤمنین (ع)

نصیبم شد غمت الحمدللَّه
دلم شد محرمت الحمدللَّه
من و درماندگى صد شكر یارب
من و بیش و كمت الحمدللَّه
تبارم كوثر و از طیف نورم
سرشكم زمزمت الحمدللَّه
دلم در صیقل دستت جلا یافت
فتادم در یَمَت الحمدللَّه
تو را تا وسعت رب مىپرستم
اگر مىگویمت الحمدللَّه
تویى كه ریشه هر ذوالمعالى
امیرالمؤمنین مولى الموالى
به دشت سینهها اُلفت نشینم
كه مدّاح امیرالمؤمنینم
گره بند قباى مرتضایم
پى یك رشته از حبل المتینم
اگر خواهى بسوزان یا كه بردار
هر آنچه كشت كردى در زمینم
تملّك نیست حتى در حیاتم
تصرّف كن دلم را مستكینم
یمینى گم شده، اندر یسارم
یسارى نیست گشته در یمینم
غمت باده، دلم جام هلالى
امیرالمؤمنین مولى الموالى
مرا در ظلّ نامت آفریدند
ملائك را غلامت آفریدند
دل مؤمن اگر عرش خدا شد
دل از دارالسّلامت آفریدند
پیمبر را به وادى محبّت
گرفتار مَرامت آفریدند
تو را «المؤمنون» محتاج ذكر است
كه مصحف را كلامت آفریدند
نبوت گر چه شد پیش از امامت
تو را پیش از امامت آفریدند
مبادا سینه از شوق تو خالى
امیرالمؤمنین مولى الموالى
جنون آشفته موى تو باشد
لطافت لیلىِ خوى تو باشد
تماماً جز تو را تكفیر كردم
خدا در طاق ابروى تو باشد
نه اینكه ما برایت خاكساریم
نبى هم كُشته روى تو باشد
تو آن بابى كه گشتم مبتلایت
حساب و رجعتم سوى تو باشد
تو را ایزد براى خود على گفت
خدا دلداده هوى تو باشد
تو بالاتر ز هر اوج كمالى
امیرالمؤمنین مولى الموالى
تو را با جامههایت مىشناسند
ز تمكین گدایت مىشناسد
تو را همراه پیغمبر به معراج
ملائك از صدایت مىشناسند
تمام انبیاء حتى محمّد
خدا را با ولایت مىشناسند
نه تنها حق به تو معروف گشته
تو را هم با خدایت مىشناسند
تمام خاكهاى راهت اى یار
تواضع را ز پایت مىشناسند
تو هجرى و تو شوقى و وصالى
امیرالمؤمنین مولى الموالى
اگر زخم است دل، دارو تویى تو
وگر زشت است دل نیكو تویى تو
اگر كه مصطفى خُلق عظیم است
قسم بر مصطفى آن خو تویى تو
مُراد من تویى از هر اشاره
خط و خال و لب و ابرو تویى تو
به هر در مىزنم وجه تو بینم
به هر جا بنگرم، هر سو تویى تو
تو مُنْشَقْ گشته از حىِّ تعالى
امیرالمؤمنین مولى الموالى
نگاه نخلها چشم انتظارت
تمام مستمندان بیقرارت
امامت كن به بانوى مدینه
كه گیرد خون ز تیغ ذوالفقارت
میان خانه خود عرش دارى
كه دُخت مصطفى شد خانه دارت
تو كه خود صاحب فصل بهارى
طلوع فاطمه باشد بهارت
كنار مصطفى لب بسته ماندى
سَلونى بعد احمد شد شعارت
نباشد در ولاى تو زوالى
امیرالمؤمنین مولى الموالى
بده بر انتظار دیده تسكین
مرا هم بهر یك دیدار بگزین
ركوعى تازه كن سائل رسیده
نگینى لطف كن همراه تمكین
اگر نذرى میان خانه دارى
دوباره قرص نانى ده به مسكین
به وقت آن طلوعات سه گانه
دمى هم یار این شوریده بنشین
زكاتى گر دهى ما مُستحقّیم
اگر بذلى كنى گردیم تأمین
ندارم جُز شما از حق سؤالى
امیرالمؤمنین مولى الموالى
میان خطبهها حرفم كن ایدوست
نگاه لطف بر طَرْفم كن ایدوست
بِكن در سینهام چاه غمت را
چو آمد خونِ دل وقفم كن ایدوست
از آن خرما كه سلمان را چشاندى
كمى در بین این ظرفم كن ایدوست
وسیعم كن به شرح سینه خود
شبیه چشم خود ژرفم كن ایدوست
نگاهم جنبه خواهش گرفته
نگاهى از در لطفم كن ایدوست
تو خود بهتر ز هر رزق حلالى
امیرالمؤمنین مولى الموالى
میلاد علی (ع)

ای علی، ای آیت جان، آمدی
آمدی، ای جان جانان، آمدی
ذات حق را جلوه گر چون آفتاب
دل فروز، از مشرق جان آمدی
کعبه از نور جمالت روشن است
کز حریم لطف یزدان آمدی
ای ز تو، آیین احمد در کمال
ای دلیل راه انسان، آمدی
شهر بند عشق را، مفتاح راز
تا گشایی راز قرآن آمدی
خاتم دین خدا را پاسدار
ای به حشمت چون سلیمان آمدی
تا بر افروزی چراغ معرفت
در طریق علم و عرفان آمدی
یار با مظلوم و، با ظالم به جنگ
رحمتِ این، زحمتِ آن، آمدی
برفراز قله آزادگی
عالم آرا، مهر تابان آمدی
دردهای دردمندان را به لطف
ای طبیب جان، به درمان آمدی
تا بسوزی پرده های شرک را
شعله آسا، گرم و سوزان آمدی
ای ولی حق زمین را از فروغ
چون فلک، اختر به دامان آمدی
آسمان احمدی را، همچو مهر
سرکشیده از گریبان آمدی
دست حق، آمد برون از آستین
تا تو، ای بازوی ایمان آمدی
موج خیز مکتب توحید را
همچو مروارید غلطان آمدی
قبله جان محبان خدا
مرحبا، ای شیر یزدان آمدی
مهر علی (ع)

دارم دِلَکی که بنده ی کوی علی است
روی دل او همیشه بر سوی علی است
هر چند هزار رو سیاهی دارد
می نازد از اینکه منقبت گوی علی است
***
من شیفته ی علی شدم شیدا نیز
پنهان همه جا گفته ام و پیدا نیز
این پایه مرا بس است و بالاترازین
امروز طلب نمی کنم فردا نیز
***
«نظمی» به ولایتت تمامی خوش باش
خوش باش قبول خاص و عامی خوش باش
گر شاهی هفت کشور از تست مناز
ور بر در ِ مرتضی غلامی خوش باش
***
تا حبّ علی و آل او یافته ایم
کام دل خویش مو به مو یافته ایم
وز دوستی علی و اولاد علی است
در هر دو جهان گر آبرو یافته ایم
***
از دین نبی شکفته جان و دل من
با مهر علی سرشته آب و گل من
گر مهر علی به جان نمی ورزیدم
در دست چه بود از جهان حاصل من
***
«نظمی» نفسی مباش بی یاد علی
گوش دل خویش پرکن از نادعلی
در هر دو جهان اگر سعادت طلبی
دامان علی بگیر و اولاد علی
***
سر دفتر عالم معانی است علی
وابسته ی اسرار نهانی است علی
نه اهل زمین که آسمانی است علی
فی الجمله بهشت جاودانی است علی
***
شایسته ترین مرد خدا بود علی
در شأن نزول هل اتی بود علی
هرگز به علی خدا نمی باید گفت
لیک آینه ی خدا نما بود علی
***
بنیان کـَن ِ منکر و مناهی است علی
رونق ده دین و دین پناهی است علی
در دامنش آویز که در هر دو جهان
سرچشمه ی رحمت الهی است علی
***
آن گفت به قرب حق مباهی است علی
وین گفت که سایه ی الهی است علی
از «نظمی» ناتمام پرسیدم گفت
چون رحمت حق نامتناهی است علی
كیست مولا

كیست مولا ذات بی همتای حق
بعد حق هر كس بود شیدای حق
كیست مولا لام خلقت را هدف
عـیـن عـلـم و یـاء دریای شرف
كیست مولا دین احمد را كمال
متصل نورش به ذات لا یـزال
كیست مولا نعمت حـق را اتـم
مـعـنی تـفـسیر نـون و الـقـلم
كیست مولا قاسم نـار و جحیم
صاحب تقسیم جنات و نعیم
كیست مولا باب شـبیر و شبـر
بـر یتیمان مـهـربـانـتـر از پدر
كیست مولا نور حق را منجلی
حجت بر حـق حـق یعـنی عـلی
در ولایت حب او تكوینی است
دین منهای علی بی دینی است
بیعلیدرجسمهستیروحنیست
كشتی شرع نبی را نوح نیست
بی علی قرآن كتاب بی بهاست
چونعلیآیاتحقرا محتوا ست
بـی عـلی اسـلام تـمـثـالـی بـود
در مثل چون طبل تو خالی بود
بی علی اصلعبادت باطلاست
بیعلیهركسبمیرد جاهل است
بی علی تقوی گلی بی رنگ و بوست
بـنـد گی هـمچون نماز بی وضو ست
حادثه ی هستی

با آن که آفریده شده ست آدم از خدا
گاهی به اتفاق ندارد کم از خدا
ای اتفاق ممکن ناممکن ای علی (ع)
ای جوهر تو ، هم ز تو پیدا ، هم از خدا
بین تو و خدا ، الف الفت است و عشق
علم از تو سربلند شد و عالم از خدا
ماهی شدم در آینه ی چشمه ی غدیر
شور تو ریخت در گل من ، یک نم از خدا
در جبر و اختیار ، مرا هست اختیار
خاک از ابوتراب گرفتم ، دم از خدا
من قهر می فروشم و او مهر می خرد
خوفم ز قهر نیست ، که می ترسم از خدا
على (ع) بود

تا صورت پیوند جهان بود، على بود
تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود
آن قلعه گشایى كه در از قلعه خیبر
بركند به یك حمله و بگشود، على بود
آن گرد سر افراز، كه اندر ره اسلام
تا كار نشد راست، نیاسود، على بود
آن شیر دلاور، كه براى طمع نفس
برخوان جهان پنجه نیالود، على بود
این كفر نباشد، سخن كفر نه این است
تا هست على باشد و، تا بود، على بود
شاهى كه ولى بود و وصى بود، على بود
سلطان سخا و كرم و جود، على بود
هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس
هم صالح پیغمبر و داود ، على بود
هم موسى و هم عیسى و هم خضر و هو ایوب
هم یوسف و هم یونس و هم هود، على بود
مسجود ملایك كه شد آدم، ز على شد
آدم چو یكى قبله و مسجود، على بود
آن عارف سجاد، كه خاك درش از قدر
بر كنگره عرش بیفزود ، على بود
هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن
هم عابد و هم معبد و معبود، على بود
«ان لحملك لحمى» بشنو تا كه بدانى
آن یار كه او نفس نبى بود، على بود
موسى و عصا و ید بیضا و نبوت
در مصر به فرعون كه بنمود، على بود
چندان كه در آفاق نظر كردم و دیدم
از روى یقین در همه موجود، على بود
خاتم كه در انگشت سلیمان نبى بود
آن نور خدایى كه بر او بود، على بود
آن شاه سرفراز، كه اندر شب معراج
با احمد مختار یكى بود، على بود
آن كاشف قرآنكهخدا در همه قرآن
كردش صفت عصمت و بستود، على بود
منسوب به مولانا جلال الدین مولوى
با علی درهای رحمت باز شد

ما سوا ومحور مینا علسیت
شهسوار تاج کرمنا علیست
معنی والشمس نور روی اوست
معنی والیل مشکین موی اوست
دین حق با نام او کامل شده
هل اتی در شأن او نازل شده
چون خدا ایجاد غرب و شرق کرد
قبل از آن نور علی را خلق کرد
عشق با نام علی آغاز شد
با علی درهای رحمت باز شد
این حدیث دل بود تصنیف نیست
شیعه در محشر بلا تکلیف نیست
شیعه پایش در مسیر اولیاست
شیعه مولایش علی المرتضاست
هر کسی را اسم اعظم داده اند
بر لبش نام علی بنهاده اند
او به بیت الله رکن قائمه است
تاج احمد افتخار فاطمه است
عشق بر حجاج احرام ولاست
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : پنجشنبه 03 مرداد 1392 |
مصباحِ نور جلوه گر ماه ، یا علی
مفتاحِ مهر وقتِ سحرگاه ، یا علی
اسمت ضمانتِ صدق الله ، یا علی
تو از خدای کردی ام آگاه یا علی
هرچند الکن است زبان دلم ولی
آغاز کرده مدح تو را مرتضی علی
**
وقتی خدا به خلقت هستی اراده کرد
توحید را به صورت یک مرد ساده کرد
از اسم مستعار خودش استفاده کرد
کل صفات را روی اسمش پیاده کرد
آنقدر شد شبیه خودش که صداش کرد
آیینه دار ذات خدا مرتضی علی
**
تا داشت پای خلقت دستش هنر گذاشت
دستی که روی سینه عالم اثر گذاشت
از مرز بندگی همه را پشت سر گذاشت
از رازهای خود همه را بی خبر گذاشت
تا عرش رد پای تو را دید آسمان
از آن به بعد رفته کجا مرتضی علی
**
قرآن به وصف ذات تو دارد عبارتی
یا ایهاالعزیز و جئنا بضاعتی
یعنی به هرچه غیر خدا بی شباهتی
از اتحاد رد شده و عین وحدتی
ما بنده تو أیم و تویی بنده خدا
قالو بلای دوم ما مرتضی علی
**
هر کس از این معادله سر در بیاورد
باید سری به سجده قنبر بیاورد
در زیر ذوالفقار شما سر بیاورد
قلبی به اشک دیده شناور بیاورد
یا ایهاالامیر سرم را قبول کن
سرمایه ام ولای شما مرتضی علی
**
کج راهه اند بی قدمت راست راهه ها
بی قدر در رسای تو اند این سیاهه ها
قلبم پر است از تو و این فلبداهه ها
یکتایی تو علت کفر الاهه ها
افتاده ام به خاک و صدا میزنم تو را
آقا بگیر دست مرا مرتضی علی
**
تنها تویی که بردن نامت عبادت است
هرکس گدات نیست خودش بی لیاقت است
بی تو نفس به سینه ي ما بی حرارت است
بی تو بهشت اهل یقین بی ضمانت است
سودای عاشقیست گدایی بهانه است
دردی بده بدون دوا مرتضی علی
**
چاه تو آب چشمه ما را زلال کرد
نان جوی تو گندم ما را حلال کرد
کویت بهشت رفتن ما را محال کرد
گفتیم حق علیست به هر کس سوال کرد
گنجینه های نام جهان شد اسیر آن
نعلین وصله دار تو یا مرتضی علی
**
در انتهای حق طلبی دار میثم است
این راه عاشقانه جنون مجسم است
آن رستخیز عام که نامش محرم است
تفسیر سرخ راه علی در دو عالم است
در این هزار سال همیشه گذشته است
راه نجف ز کرب و بلا مرتضی علی
**
تنها سلاح باورمان راه چاره است
باور کنید بمب اتم هیچ کاره است
عالم در انتظار شروعی دوباره است
امروز شیعه منتظر یک اشاره است
یا قاهرالعدو و یا والی الولی
یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : پنجشنبه 03 مرداد 1392 |
خداحافظ ای کوفه ای شهر غم
که درکام من کرده ای زهر غم
خدا حافظ ای مهر و محراب من
گواه دل وچشم بی خواب من
خداحافظ ای سجده گاه علی
که چشم تو مانده براه علی
خداحافظ ای نخلها ، چاه ها
دگرنشنوید از علی آه ها
خا حافظ ای کوچه های خموش
نیاید دگر نان و خرما به دوش
خدا حافظ ای روزه ها، روزها
دعاها، مناجاتها، سوزها
خداحافظ ای نان خشک و نمک
خداحافظ ای ماجرای فدک
خداحافظ ای بی وفا دوستان
خداحافظ ای آتش و ریسمان
خداحافظ ای کوچه ی پرز دود
خداحافظ ای داغ یاس کبود
خداحافظ ای زانوی دربغل
خداحافظ ای انتظار اجل
خداحافظ ای صبر لب دوخته
خداحافظ ای خانه سوخته
خداحافظ ای چشم حلقه به در
یتیم دوباره شده بی پدر
به مسجد به خون به رخم تر کنند
نماز مرا بلکه باور کنند
بگو این حقیقت به اهل مجاز
نماز است از من نه من از نماز
به حمدی که من از دولب رانده ام
به حمد همه فاتحه خوانده ام
بگو جز غم جهل مردم نخورد
بگو در همه عمر گندم نخورد
ندیده در ایام چشم سحر
ز خورشید چشمم سحر خیز تر
به شامم فلک آفتابی نداد
سلام علی کس جوابی نداد
کسی را چون من دهر تنها نکرد
زدم هر دری را یکی وا نکرد
بیا ای فروغ سعادت بیا
نجات علی ای شهادت بیا
بیا حق زحق نا سپاسان بگیر
علی از علی ناشناسان بگیر
خدایا زکارم گره وا شده
خدایا دلم تنگ زهرا شده
غم و دردم امشب به پایان رسید
به زهرا بگویید مهمان رسید
خداحافظ ای بیت الاحزان یار
خداحافظ ای قبر پنهان یار
خداحافظی می کنم با همه
که چشم انتظارم بود فاطمه
نشان تا دهم فرق بشکسته را
نشانم دهد بازوی خس کوفه با زینبم
رساندی تو ای کوفه جان بر لبم
مدارا کن ای کوفه با زینبم
میالای به نام خود این ننگ را
بگیر از کف کوفیان سنگ را
*****
کنار من صدف دیده پر گهر نکنید
به پیش چشم یتیمان پدر پدر نکنید
توان دیدن اشک یتیم در من نیست
نثار خرمن جان علی شرر نکنید
اگر چه قاتل من سخت کرده بی مهری
به چشم خشم به مهمان من نظر نکنید
اگر چه پر و بال کودکان کوفه شکست
شما چو مرغ سر خود زیر پر نکنید
از آن خرابه که شبها گذر گه من بود
بدون سفره ی خرما و نان گذر نکنید
به پیر مرد جذامی سلام من ببرید
ولی ز مرگ من او را شما خبر نکنید
ز کوچه ای که گرفتند راه مادرتان
تمام عمر شما هم گذر نکنید
*****
نمی گویم دو تا فرقش به محاب عبادت شد
علی از استخوان مانده در حلقوم راحت شد
شب وصل و علی را بهترین ساعات و اوقات است
طبیب عالمی مجروح و ممنوع الملاقات است
علی ساعت به ساعت می رود تا مرز بیهوشی
چراغ عشق و ایمان می گذارد رو به خاموشی
صدای وا علیا تا به گردون می رود امشب
ز چشم زینب و فرق علی خون میرود امشب
دگر بر دیده ی محراب و منبر پای مولا نیست
دگر در سفره ی ایتام کوفه نان و خرما نیست
علی دست خدا امشب به جنت می نهد پا را
پیمبر آورد از بهر استقبال زهرا را
ملاقات علی و فاطمه باشد تماشایی
زمظلومی کند مظلومه ای امشب پذیرایی
نشان بر هم دهند از چشم احمد دور و سر بسته
علی فرق شکسته فاطمه پهلوی بشکسته
الا ای زاده ی ملجم جهان زیر و زبر کردی
تو هم با تیغ خود بعد از نبی شق القمر کردی
تو ای دنیا به زیر گل علی را با چه دل بردی
علی را نی که یک دنیا فضیلت را به گل بردی
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : پنجشنبه 03 مرداد 1392 |
یارب زچه رو رنگ شب تار پریده
ریزد زچه خون جگر از دیده سپیده
از داغ غم کیست که حجله ی آفاق
از دامن خونین افق لاله دمیده
بر گرد شفق هاله ی خون از چه نشسته
وز داغ که اینگونه شفق جامه دریده
گردیده سیه پوش چرا عیسی ی مریم
بارد زچه موسای کلیم اشگ زدیده
ناگاه شنیدم زمنادی که خبر داد
ا ی بی خبر از فاجعه ی صبح سپیده
بردند به تاراج عقیق یمنی را
کشتند علی روح رسول مدنی را
روحش شاد
*****
آن شب قدر مبارک که شب احیا بود
بنده ای بر سر پیوستن با مولا بود
برلبش زمزمه ی فزت و رب الکعبه
طائر کعبه به پرواز از این دنیا بود
آنکه شد معجزه ی رجعت خورشید از او
راز شق القمر از زخم سرش پیدا بود
تا نگردد خبر از درد دلش نامحرم
همدم راز علی چاه و دل شبها بود
رهبر جامعه و این همه مظلوم که دید
مسجد کوفه تو دانی که علی تنها بود
همه نالند به مظلومی زهرا اما
این علی بود که مظلوم تر از زهرا بود
عالم از قتل علی خواست بپاشد از هم
لیک از یمن حسن بود که پابرجا بود
*****
یارب امشب دل ما می لرزد
روح ما پیکر ما می لرزد
ناله ی مرغ شب امشب زعلیست
که دل اهل ولا می لرزد
نیست یارای سخن بر خطبا
جسم و جان فضلا می لرزد
امشب از داغ علی مظهر عدل
عرصه ی ارض و سما می لرزد
کوفه بوسد کف پای حیدر
لیک از طرح جفا می لرزد
ای موذن تو مبر نام علی
که زداغش دل ما می لرزد
می رسد بانگ یتیمان بر گوش
تن خیل ضعفا می لرزد
روحش شاد
*****
من امیرمومنانم مرتضایم حیدرم
خون دلهایی که خوردم گشت جاری از سرم
نیمه شب طفلی گرسنه دیده گریان دل دو نیم
وای اگر پرسد زمادر پس چه شد نان آورم
کاش زهرا بود تا با دستهای خسته اش
اشک من را پاک می کرد از دو چشمان ترم
یا حسن جان ای حسینم زینبم را دور کن
تا نبیند فرق خونین سرم را دخترم
تیغ دشمن گر چه فرقم را شکست و سوخت لیک
من همیشه سینه سوزان در و میخ درم
مثل در می ریزد و آتش به جانم می زند
اشکهای چشم عباسم کنار بسترم
در دل محراب تا شمشیر فرقم را شکست
تازه فهمیدم چه شد در پشت در با همسرم
*****
آن شب به کوفه غوغایی بپا بود
شوری بپا از ماتم شیر خدا بود
آن شب علی با فرق تا ابرو شکسته
می خواند شعر همسر پهلو شکسته
از فرط غم در حال اغما بود آنشب
مشاق وصل روی زهرا بود آنشب
آن شب پدر بهر پسر چشمان تر داشت
گویی خبر از طشت و از لخت جگر داشت
آن شب سخن از هر دری می گفت مولا
از قطعه قطعه پیکری می گفت مولا
آن شب حکایت از یزید و ملک ری بود
صحبت ز قرآن خواندن سر روی نی بود
آن شب علی با زینبش رازی مگو داشت
گویی سخن از بوسه ی ریر گلو داشت
آن شب حسینش تشنه ی جام بلا بود
هنگامه ی قالو بلای کربلا بود
آن شب علی بوسید چشم مست عباس
دست حسینش را گذاشت در دست عباس
آن شب به عباسش علی از آب می گفت
از تشنگی و از دل بی تاب میگفت
با سوز دل می گفت ای نور دو عینم
تا زنده ای جان تو و جان حسینم
ای نور دیده گر پدر را دوست داری
باید که دست از دامن او بر نداری
*****
به نسخه نیست نیازی طبیب را ببرید
برای مرگ علی دست بر دعا ببرید
نیاز نیست مداوا کنید زخم مرا
بر آن مریض خرابه نشین دوا ببرید
اگر بناست تسلی دهید بر دل من
برای قاتل سنگین دلم غذا ببرید
دلم برای یتیمان کوفه تنگ شده
کمک کنید مرا در خرابه ها ببرید
جنازه ی من مظلوم را چو مادرتان
شبانه مخفی و آرام و بی صدا ببرید
سلام گرم مرا در خرابه ها دل شب
به آن یتیم که خوابیده بی غذا ببرید
سلام من به شما ای فرشتگان خدا
نبرد فاطمه با خود مرا شما ببرید
تمام عمر چو میثم علی علی گویید
رخ نیاز به در گاه مرتضی ببرید
*****
قتل علیست خاک مصیبت به سر کنید
همچون یتیم گریه برای پدر کنید
ای نخل های کوفه ببارید خون دل
شب را به غربت مولا سحر کنید
ای خاندان وحی خدا صبرتان دهد
امشب به جای خالی مولا نظر کنید
اکنون که زخم فرق علی را طبیب بست
بر زخم سر نه گریه به زخم جگر کنید
هر چند اشک مرحم زخم سر علیست
خواهد که یاد فاطمه اش بیشتر کنید
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : پنجشنبه 03 مرداد 1392 |