
صورتیزرد شده وقت سفر معلوم است
آتشسینه ای از دیده ی تر معلوم است
بهخودش روی زمین مثل پدر می پیچد
ازهمین صحنه غم زهر و جگر معلوم است
وسطحجره تنش روی زمین افتاده
بینگرداب بلا مرد خطر معلوم است
باقرآل پیمبر بدنش میلرزد
درشب حادثه ای تلخ سحر معلوم است
كمرشزخمی زنجیر و غم شلاق است
اشكمی بارد و داغی ِ شرر معلوم است
مظلوموا اماما،غریب وا اماما،شهید وا اماما،مسموم وا اماما
یادآن كوچه و بازار و غم ناموس است
خونرگ های عمو بین گذر معلوم است
سنگهای سر كوچه چه شتابی دارد
ازسر نی به زمین خوردن سر معلوم است
بهروی پیرهنی كه كفنش شد آخر
حالجای قدم چند نفر معلوم است
زینبزیر لب گفت كه تشنه است سرش را نبرید
درنگاهش چه غمی باز مگر معلوم است
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : شنبه 27 مهر 1392 |
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید