
هر کس به احترام مقام تو خم نشد
آقا نشد بزرگ نشد محترم نشد
دل خسته بود و راهی این آستانه شد
دل خسته بود و راهی باغ ارم نشد
گفتند مرقدت حرم آل فا طمه ست
با این حساب هیچ کسی بی حرم نشد
این حاجت من است الهی قلم شود
دستم اگر برای تو بانو قلم نشد
باز این چه لطفی است که در حق ماشده
ما شاعرت شدیم ولی محتشم نشد
می خواستم برای تو بهتر از این غزل
من را ببخش آنچه که می خواستم نشد
*****
اين بارگه كه چرخ بر رفعتش گم است
فخر البقاع بقعه معصومه قم است
فخر البقاع نيست كه فخر البقا بود
اين بارگه كه چرخ بررفعتش گم است
با خاك درگهش خضر اندر گه نماز
كارى كه فرض عين شمارد تيمم است
سنگ حريم او فلك النجم عالم است
ريگ سراى او ملك العرش انجم است
سقاى او چو آب زند گرد ساحتش
ازرشك با سرشك قرين چشم قلزم است
در التماس بارقه گنبد هنـــوز
در طور روح موسى اندر تكلم است
از رشك خشتهاى زر اندود او مدام
داغى چو شمس بردل اين هفت طارم است
هى پا نهاده زائر او بر پر ملك
بس ازملك به طوف حريمش تهاجم است
حق دارداين مكان زند ار,دم ز,لامكان
كو را يگانه گوهر سلطان هفتم است
اخت رضا و دختر موسى كه حشمتش
مستور از عفاف ز چشم توهم است
هم در حسب بزرگ آب اندر پى اب است
هم در نسب سترك ام اندر پى ام است
آن كعبه است مرقد فرقد علو او
كز پيل حادثات مصون ازتهدم است
يابضعه البتول و يامهجه الرسول
اى آنكه رتبه تو وراى توهم است
از اشتياق سجده بر خال چهر تو
آدم هنوز روى دلش سوى گندم است
دانند اگر زآدم و حوا موخرت
من گويمت برآدم وحوا تقدم است
زيرا كه جز ثمر نبود مقصد از درخت
وان شاخ وبرگش ارچه بود عودوهيزم است
ابليس را كه چنگ ندامت گلو فشرد
بردرگهت اميد علاج تندم است
مردم زيارت تو كنند از پى بهشت
وين خود دليل بر عدم عقل مردم است
زيرا كه جز زيارت كويت بهشت نيست
ورهست درب كوى تو آن را تصمم است
ابليس را كه چنگ ندامت گلو فشرد
بر درگهت اميد علاج تندم است
مردم زيارت كويت بهشت نيست
ور هست درب كوى تو آن تصمم است
با صدق تو صباح دوم را بدون كذب
بر خويش خنده آيد و جاى تبسم است
كى شبه مريمت كنم از پاك دامنى
كالوده اش زنفحه روح القدس كم است
آن جا كه عصت تو زند كوس دور باش
پاى وجود روح قدس در عدم گم است
گردون به پيش محمل فرت جنيبتى است
كز آفتاب كوى زرش زيور دم است
ذلى كه از پى تو بود عين عزت است
خارى كه در ره توخلد به ز,قاقم است
اى بانوى حرم سوى جيحون نظاره اى
كز انقلاب دهر, همى در تلاطم است
مويم اگرچه شد به معاصى سپيد ليك
رويم منه سياه كه دور از ترحم است
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : پنجشنبه 26 بهمن 1391 |
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید