یارب زچه رو رنگ شب تار پریده
ریزد زچه خون جگر از دیده سپیده
از داغ غم کیست که حجله ی آفاق
از دامن خونین افق لاله دمیده
بر گرد شفق هاله ی خون از چه نشسته
وز داغ که اینگونه شفق جامه دریده
گردیده سیه پوش چرا عیسی ی مریم
بارد زچه موسای کلیم اشگ زدیده
ناگاه شنیدم زمنادی که خبر داد
ا ی بی خبر از فاجعه ی صبح سپیده
بردند به تاراج عقیق یمنی را
کشتند علی روح رسول مدنی را
روحش شاد
*****
آن شب قدر مبارک که شب احیا بود
بنده ای بر سر پیوستن با مولا بود
برلبش زمزمه ی فزت و رب الکعبه
طائر کعبه به پرواز از این دنیا بود
آنکه شد معجزه ی رجعت خورشید از او
راز شق القمر از زخم سرش پیدا بود
تا نگردد خبر از درد دلش نامحرم
همدم راز علی چاه و دل شبها بود
رهبر جامعه و این همه مظلوم که دید
مسجد کوفه تو دانی که علی تنها بود
همه نالند به مظلومی زهرا اما
این علی بود که مظلوم تر از زهرا بود
عالم از قتل علی خواست بپاشد از هم
لیک از یمن حسن بود که پابرجا بود
*****
یارب امشب دل ما می لرزد
روح ما پیکر ما می لرزد
ناله ی مرغ شب امشب زعلیست
که دل اهل ولا می لرزد
نیست یارای سخن بر خطبا
جسم و جان فضلا می لرزد
امشب از داغ علی مظهر عدل
عرصه ی ارض و سما می لرزد
کوفه بوسد کف پای حیدر
لیک از طرح جفا می لرزد
ای موذن تو مبر نام علی
که زداغش دل ما می لرزد
می رسد بانگ یتیمان بر گوش
تن خیل ضعفا می لرزد
روحش شاد
*****
من امیرمومنانم مرتضایم حیدرم
خون دلهایی که خوردم گشت جاری از سرم
نیمه شب طفلی گرسنه دیده گریان دل دو نیم
وای اگر پرسد زمادر پس چه شد نان آورم
کاش زهرا بود تا با دستهای خسته اش
اشک من را پاک می کرد از دو چشمان ترم
یا حسن جان ای حسینم زینبم را دور کن
تا نبیند فرق خونین سرم را دخترم
تیغ دشمن گر چه فرقم را شکست و سوخت لیک
من همیشه سینه سوزان در و میخ درم
مثل در می ریزد و آتش به جانم می زند
اشکهای چشم عباسم کنار بسترم
در دل محراب تا شمشیر فرقم را شکست
تازه فهمیدم چه شد در پشت در با همسرم
*****
آن شب به کوفه غوغایی بپا بود
شوری بپا از ماتم شیر خدا بود
آن شب علی با فرق تا ابرو شکسته
می خواند شعر همسر پهلو شکسته
از فرط غم در حال اغما بود آنشب
مشاق وصل روی زهرا بود آنشب
آن شب پدر بهر پسر چشمان تر داشت
گویی خبر از طشت و از لخت جگر داشت
آن شب سخن از هر دری می گفت مولا
از قطعه قطعه پیکری می گفت مولا
آن شب حکایت از یزید و ملک ری بود
صحبت ز قرآن خواندن سر روی نی بود
آن شب علی با زینبش رازی مگو داشت
گویی سخن از بوسه ی ریر گلو داشت
آن شب حسینش تشنه ی جام بلا بود
هنگامه ی قالو بلای کربلا بود
آن شب علی بوسید چشم مست عباس
دست حسینش را گذاشت در دست عباس
آن شب به عباسش علی از آب می گفت
از تشنگی و از دل بی تاب میگفت
با سوز دل می گفت ای نور دو عینم
تا زنده ای جان تو و جان حسینم
ای نور دیده گر پدر را دوست داری
باید که دست از دامن او بر نداری
*****
به نسخه نیست نیازی طبیب را ببرید
برای مرگ علی دست بر دعا ببرید
نیاز نیست مداوا کنید زخم مرا
بر آن مریض خرابه نشین دوا ببرید
اگر بناست تسلی دهید بر دل من
برای قاتل سنگین دلم غذا ببرید
دلم برای یتیمان کوفه تنگ شده
کمک کنید مرا در خرابه ها ببرید
جنازه ی من مظلوم را چو مادرتان
شبانه مخفی و آرام و بی صدا ببرید
سلام گرم مرا در خرابه ها دل شب
به آن یتیم که خوابیده بی غذا ببرید
سلام من به شما ای فرشتگان خدا
نبرد فاطمه با خود مرا شما ببرید
تمام عمر چو میثم علی علی گویید
رخ نیاز به در گاه مرتضی ببرید
*****
قتل علیست خاک مصیبت به سر کنید
همچون یتیم گریه برای پدر کنید
ای نخل های کوفه ببارید خون دل
شب را به غربت مولا سحر کنید
ای خاندان وحی خدا صبرتان دهد
امشب به جای خالی مولا نظر کنید
اکنون که زخم فرق علی را طبیب بست
بر زخم سر نه گریه به زخم جگر کنید
هر چند اشک مرحم زخم سر علیست
خواهد که یاد فاطمه اش بیشتر کنید
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : پنجشنبه 03 مرداد 1392 |