آمده بالین بابا گوهرِ درّدانهای
بر سر و سینه زند در کنج غربت خانهای
سوخته بال و پرش از غم ولیکن ناتوان
دور شمعِ عسگری پر میزند پروانهای
داغ
وای که وقتِ شررم آمده
چه بر سرت ای پدرم آمده
سرت به دامنِ غمم نشسته
داغِ رقیه نظرم آمده
شیعه
ای یازدهم امام شیعه
ای مفتخر از تو نامِ شیعه
بر سامره و حریمِ پاکت
بر مهدی تو سلامِ شیعه
بیان
در فصل شهادتت خزانم
گفتن ز غمت نمیتوانم
آهنگ غریبی تو مولا
آتش شده پای استخوانم
تنها نه به اشک اکتفایی
از دیده سرشک خون روانم
تو ابن غریب، ابا الغریبی
از داغ تو نیمه گشته جانم
در خانه و خانه همچو زندان
مظلومترین تو را بخوانم
آزاد شده ز جورِ دشمن
با زهر جفا، غمت بدانم
فرزند تو هم غریب چون توست
ای سوخته بینِ آشیانم
این ناله که مانده بین سینه
باشد به فدایت ای بیانم
عهد
میخوام امشب دلم و رها کنم
دل و همراهِ کبوترا کنم
اون و با غصهها آشنا کنم
دلم و عازم سامرا کنم
به سرم زده هوای دیگری
تا بشم زائرِ کوی عسگری
* * *
خدا امشب شبِ ماتمِ همه است
شبِ نجوا و دعا و زمزمه است
مهدی صاحب زمان یتیم میشه
شب غصههای عشقِ فاطمه است
میخوام امشب با دلم عهدی کنم
با سرشکم کمکِ مهدی کنم
* * *
بگم آقاجون غریبی میدونم
امشب و دل بی شکیبی میدونم
گریه دردِ تو رو درمون میکنه
تو که بر دردا طبیبی میدونم
خدا امشب عقدهم و وا میکنم
یاریِ یوسفِ زهرا میکنم
* * *
قاب
ای که چون شمع به پیشِ نظرم آب شدی
ای پدر جان تو بگو بهرِ چه بی تاب شدی
مگر از دستِ عدو زهرِ جفا نوشیدی
در میانِ شبِ ماتم زده مهتاب شدی
ای که از سوز عطش در برِ من میسوزی
گشتی خاموش مگر تشنه تو سیراب شدی
بسکه پیچیدهای از درد در این حجرهی سرد
روی دستِ پسرت ای پدرم خواب شدی
دیدم آن لحظه ز من روی چو برگرداندی
خون به لب داشتی و مَحرَمِ خوناب شدی
ای خداوند، قسم بر تو یتیمی سخت است
عاقبت نام من از چوبِ غمش قاب شدی
پدرم مهدیِ گریانِ تو تنها و غریب
در جهان ماند ولی گوهرِِ کمیّاب شدی
یتیم
نشسته در کنارِ من، گل زیبای شیدایی
به طفلی با نواهای یتیمی گرمِ غوغایی
ز زهری خوردهام سیلی، که رخسارم شده نیلی
ببین چون مادرم زهرا، شده رویم تماشایی
به سنّ کودکی گشتی تو شاهد ظلمِ دشمن را
غریبیِ تو در یادم، که بعد از من تو تنهایی
روی از دیدهی مردم، به غیبت میکنی منزل
تو رمزِ چارده نوری، تو مهدی مرحمِ مایی
همین مردم که زهرِ کین به کامِ خستهام کردند
زمانی ذکرشان گردد، چرا مهدی نمیآیی
به فصلِ انتظارِ تو اسیرِ خاک میگردند
خیالِ عاشقان تو، شود معراجِ رویایی
قیامت میکند هرجا، قیامت ای عزادارم
ز عشق و شور میسازی جهانی غرقِ زیبایی
مسیرِ ذوالفقار تو مدینه، کربلا تا شام
تویی که وارث خونِ حسین و حقِ زهرایی
ذکر
نوحه گر
مهدی صاحب الزمان بهر بابا نوحه گر شد
یوسف زهرا ببین غرق ماتم خونجگر شد
گلشنِ زهرا خزان
اشکِ مهدی شد روان
یا امام عسگری(3)
سوزد از زهرِ جفا پیکرِ او وامصیبت
مهدیش گریه کنان در برِ او وامصیبت
سامرا ماتمسراست
قلبِ مهدی در عزاست
یا امام عسگری(3)
کشته شد نورِ دلِ آل خاتم تسلیت باد
شد اباصالح یتیم اهلِ عالم تسلیت باد
شد عزای دیگری
از فراق عسگری
یا امام عسگری(3)
محزون
سامرا شد بیت الاحزان
چشم زهرا گشته گریان
گوید ای نورِ دو دیده
ای حسن جانم حسن جان
یا ابا المظلوم (3)
آمده مهدیِ دل خون
با دلی غمگین و محزون
از وداعِ آخرینش
عرشیان گردیده مجنون
یا ابا المظلوم (3)
وقتِ هجرانِ حسن شد
کودکش غرقِ مَحَن شد
شیعه چون صاحب زمانم
رخت ماتم را به تن شد
یا ابا المظلوم (3)
درون حجره امامی است خون جگر گشته
دچار داغ و گرفتار درد سر گشته
ببین که لحظه ی راه رفتن این آقا
شبیه مادر تو دست بر کمر گشته
دگر تمام امیدهای زندگی مهدی
برای باب غریب تو بی ثمر گشته
همین مه شبِ قامت هلال، هر چشمش
برای ظلم مدینه چقدر، تر گشته
همان امام غریبی که گریه می کرده
و زخمی از غم مسمار و میخ در گشته
بیا تو حضرت حجت کنار جسم پدر
دگر عزیز تو آماده ی سفر گشته
به خورد باب تو هم زهر کینه ای دادند
و زهر کینه برایش چقدر، شر گشته
تمام عالم بالا و جن و انس ای جان
ز وضع جسم نحیفش که با خبر گشته
از اینجا زبانحال امام زمان (عج(
برای داغ تو ناله زدم ولی ای وای
دگر برای تو ناله چه بی اثر گشته
برای تو شده چشمم شبیه ابر بهار
نگو نگشته عزیزم، که ای پدر، گشته![]()
در دل آزادگان با شد ولای عسکری
جان هر آزاده ای گردد فدای عسکری
می ستیزد با ستمکاران وبا بیگانگان
آن که می باشد به عالم آشنای عسکری
ای که دست خود زنی بر دامن پر مهر او
سعی کن تا پا گذاری جای پای عسکری
بار الها قسمت وروزی ما کن از ازکرم
مرقد وصحن وسرای با صفای عسکری
بهر حفظ دین وقرآن شد شهید زهر کین
عالمی اندوهگین باشد برای عسکری
آسمان گرید زداغ جانگدازش ای دریغ
سرزمین سامرا شد کربلای عسکری
مادرش زهرای اطهر سوگواری می کند
هر کجا بر پا بود سوز و عزای عسکری
تسلیت گوید به نزد مهدی صاحب زمان
)حافظی)از ماتم محنت فزای عسکری![]()
سامرا اى شاهد شبهاى من
خوشه چین خرمن غمهاى من
مرغ دل از خاک تو پر مىکشد
جام کوچ سرخ را سر مىکشد
اینهمه غم که دلم را پر نمود
قامت خورشید را خم کرده بود
گاه رنجور از اسارت مىشدم
شاهد صدها جسارت مىشدم
گاه مىشد از جفاى ناکسان
مىشدم همخانه با درّندگان
مانده خورشید توانم در شفق
نیست در عُمق نگاه من رمق
چار ساله کودکم با چشم زار
مىکشد در سجده هایش انتظار
او پرا ز احساس درد بى کسى است
اشک چشم او پراز دلواپسى است
ساقى یک جرعه آب زمزم است
زخم تشنه بودنم را مرهم است
مثل من که خواندهام او را به بر
فاطمه خوانده است او را پشت در
بر غریبى على مؤمن شده
شاهد جان دادن محسن شده
او کتاب پر ز درد فاطمه است
یوسف صحرا نوردِ فاطمه است
انتقام فاطمه در خشم اوست
ذوالفقار مرتضا در چشم اوست
او بود احیاگر قرآن و حج
شیعیان اَلصّبر مِفْتاحُ الْفَرَج![]()
ی که چون شمع به پیشِ نظرم آب شدی
ای پدر جان تو بگو بهرِ چه بی تاب شدی
مگر از دستِ عدو زهرِ جفا نوشیدی
در میانِ شبِ ماتم زده مهتاب شدی
ای که از سوز عطش در برِ من میسوزی
گشتی خاموش مگر تشنه تو سیراب شدی
بسکه پیچیدهای از درد در این حجرهی سرد
روی دستِ پسرت ای پدرم خواب شدی
دیدم آن لحظه ز من روی چو برگرداندی
خون به لب داشتی و مَحرَمِ خوناب شدی
ای خداوند، قسم بر تو یتیمی سخت است
عاقبت نام من از چوبِ غمش قاب شدی
پدرم مهدیِ گریانِ تو تنها و غریب
در جهان ماند ولی گوهرِِ کمیّاب شدی![]()
سوخت از زهر زپـا تـا بـه ســرم آب گردیـده خـدایـا جگــرم
پسرم مهــدی موعـود کجاسـت؟ تا ببینـد که چـه آمـد به سرم
دشـمنـانـم همـه شـادنـد ولـــی گرد غـم ریخـت به روی پسرم
پســرم گریـد و گـویـد همه دم پــدرم ای پـــدرم ای پـــدرم
یــاد تنهــایـی مهــدی هــر دم می رود خـون زدو چشمـان تـرم
طــوطــی بــاغ جنـانـــم امــــا ریخت یا رب به جهـان بال وپرم
از پس مــاه صفــر زهــر جفـــا کـــرد با ختـم رسـل همسـفـرم
پیکرم شمــع صفـت آب شــده قاصـد مــرگ نشـستـه بـه بـرم
آب آریـــد بــرایـم یــــــاران که به دل سخـت فتـاده شـررم
ای خدا یاد لـب خشـک حسیـن ســوزد از زهــر جفـا بیشـتـرم
آن حسینی که سرش هست هنوز بـه سـر نیــزه عیـان در نظــرم
آن حسینی که به قاتل می گفت آب ده آب کـه سـوزد جگـرم
مـن بـه ایـام جـوانـی (مـیـثــم) بــه گلـسـتـان جنان رهسـپـرم![]()
ای خدایت داده بر خلق دو عالم سروری
ای گدایت را به خیل شهریاران برتری
خاک پایت زهره و خورشید و ماه و مشتری
بار دارد خادمت بر در گه پیغمبری
ماه رویت احمدی و تیغ نطقت حیدری
دست ما و دامن تو یا امام عسگری
**
تو خدا را عبد و معبود و امام مردمی
تو به بزم آسماانیها چراغ انجمی
خود حسن فرزند دلبند علی چهارمی
نجل پاک ده ولی ابن الرضای سومی
هرچه در وصفت بگویم باز داری برتری
دست ماو دامن تو یا امام عسگری
**
دل اگر سینا بود طور تجلایش توئی
آخرین در(گوهر)خدا مهدیست دریایش توئی
آنکه بر عیسی کند روز قیامت سروری
دست ما و دامن تو یا امام عسگری
**
خط حسن خالت حسن خلقت حسن خویت حسن
پای تا سر حُسن در حُسن و گل رویت حسن
کنیه ات ابن الرضا و نام نیکویت حسن
موی و روی و قد و خط و چشم و ابرویت حسن
حُسنها گشتند در بازار حُسنت منجلی
دست ما و دامن تو یا امام عسگری![]()
ى آفتاب مهر تو روشنگر وجود
در پیشگاه حکم تو ذرات در سجود
اى میر عسکرى لقب اى فاطمى نسب
آن را که نیست مهر تو از زندگى چه سود
علمت محیط بر همه ذرات کاینات
فیضت نصیب، بر همه در غیب و در شهود
تاریخ تابناک حیاتت، گر اندک است
بر دفتر مفاخر اسلامیان فزود
عیسى دمى و پرتو رأى منیر تو
زنگار کفر از دل نصرانیان زدود
این افتخار گشته نصیبت که از شرف
در خانه تو مصلح کل دیده برگشود
اى قبله مراد که در برکة السّباع
شیران به پیش پاى تو آرند سر فرود
قربان دیده اى که به بزم تو فاش دید
جاى قدوم عیسى و موسى و شیث و هود
قرآن ناطقى تو و قرآن پاک را
الحق مفسّرى، ز تو شایسته تر نبود
دشمن بدین کلام ستاید ترا که نیست
در روزگار، چون تو به فضل و کمال و جود
شادى به نزد مردم غمدیده نارواست
جان ها فداى لعل لبت کاین سخن سرود
مدح شما، ز عهده مردم برون بود
اى خاندان پاک که یزدانتان ستود
از نعمت ولاى شما خاندان وحى
منّت نهاد بر همگان، خالق و دود
اى که خورشید فلک محو لقاى تو بود
ماه را روشنى از نور و ضیاى تو بود
توئى ان آینه حسن خداوند کریم
که عیان نور الهى ز لقاى تو بود
معدن جود و سخنائى تو که از فرط کرم
دو جهان ریزه خور خوان عطاى تو بود
ولى حق حسن العسکرى اى آنکه قضا
مجرى امر تو و بنده راى تو بود
حجت یازدهم نور خداى پور على
اى که ایجاد دو عالم ز براى تو بود
من کجا مدح و ثناى تو توانم گفتن
اى که قرآن همه در مدح و ثناى تو بود
نه همین جاى تو در سامره تنها باشد
که به دلهاى محبان تو جاى تو بود
بى ولاى تو عبادت ز کسى نیست قبول
شرط مقبولى طاعاتى ولاى تو بود
نسبت قامت سرو تو بطوبى ندهم
ز آنکه طوبى خجل از قد رساى تو بود
چه غم از تابش خورشید قیامت دارد
آنکه در روز جزا زیر لواى تو بود
همه شب قرب جوارت ز خدا مى طلبم
که مرا در سر شوریده هواى تو بود
در جوار تو ز حق خواهش جنت نکنم
جنت ما به خدا صحن و سراى تو بود
دیده گریان نشود روز جزا در محشر
هر که گریان به جهان بهر عزاى تو بود
تو ظهور پسر خویش طلب کن ز خدا
چونکه مقبول خداوند دعاى تو بود
تا ابد بر تو و اجداد گرام تو درود
غیر از این هر چه بگویم نه سزاى تو بود
چه به جز ذکر و ثناى تو بگوید (خسرو)
بهترین طاعت حق ذکر و ثناى تو بود![]()
امروز با تمام توان گریه می کنیم
همراه با امام زمان گریه می کنیم
در پشت دسته های عزا سوی سامرا
در لابلای سینه زنان گریه
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : یکشنبه 01 بهمن 1391 |
نوع مطلب :
[Post_Cat_Title] |
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید