پستچی
پای خسته به ركاب
انعكاس جیر جیر زنجیر
چرخهای گلی و یك خورجین-
راه طولانی ویك نامه خیس
.
.
.
و سر انجام به آن خانه رسید
.پست چی با اكراه-
مهر ان نامه گشود
و چنین خواند برای ان زن
اول نام به نام خالق
پستچی...
میدانم
-كه خودت نامه من خواهی خواند
پس پیامم تو به مادر برسان
كه پسر مثل خودت دلگیر است
چون نشد قبل وداع ابدی
سر به دامان تو ارام دهد
و نشد دست تو را بوسه زند
و نشد...
.
.
.
پیرزن- ساكت و خاموش گریست
اسمان ساكت وخاموش گریست
پستچی
پای خسته به ركاب
تا رسیدن به در خانه گریست
شعرنو/پاییز۱۳۸۵
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : شنبه 06 مهر 1392 |