با یک نگاه ، عاشق خود را شهید کن
این جمعه را به یُمن قدم هات عید کن
داغ ِ ندیدنت به دل ِ هر شقایق است
این جمعه ، داغ ِ باغچه را ناپدید کن
خورشید ِ من! سری به دعاهای ما بزن
از قطره های کوچک باران خرید کن
بر روی هر چه مشق شب ما ست خط بکش
شب را ورق بزن ، دل ما را سپید کن
دستی به ذوالفقار ببر ، روی خاک را
پاک از وفور ِ ابن زیاد و یزید کن
" از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست "
امشب بیا و عالم ما را جدید کن
از غم هجر تو من دلخسته ام
همچو مرغی بال و پر بشكسته ام
كی شود آيی نظاره بر دل اندازی تو يارا ؟
بر دل خسته كه دم سازی تو يارا
ده مدال ديده باني ز عنايت
به من و از مهر و عشق بازی خدا را
يابن الحسن آقا بيا، يابن الحسن آقا بيا
يابن الحسن آقا بيا، يابن الحسن آقا بيا
ای تو شور عشق من ، روشنی انجمن
بی تو در دام بلا افتاده ام
بر تو يارا جان و دل را باخته ام
از فراق تو شده حال من خسته پريشان
كی ميايی منجی و سلطان امكان ؟
عقده ها را وا كنی با يك نگه ، ای نور يزدان
بين چه كرده با دل من سوز هجران
يابن الحسن آقا بيا، يابن الحسن آقا بيا
یا بن الحسن آقا بیا یا بن الحسن آقا بیا
مخور غم همزبانی خواهد آمد
زمان مهربانی خواهد آمد
رسد از ره دگر فصل بهاران
حیات جاودانی خواهد آمد
رود فصل خزان از روزگاران
بهار زندگانی خواهد آمد
به پایان میرسد دوران غیبت
که آن گنج نهانی خواهد آمد
که دیگر بگذرد ایام هجران
وصال یار جانی خواهد آمد
منال از ظلمت و بیداد دوران
که نور آسمانی خواهد آمد
نمی ماند دگر اینگونه دوران
که منجی جهانی خواهد آمد
مشو نومید از آن دیدار رویش
که از او یک نشانی خواهد آمد
مشو غافل ز گلبانگ ندایش
که روزی ناگهانی خواهد آمد
الا یا اهل عالم مژده بادا
سوار جمکرانی خواهد
آتش عشق تو تا شعله زد اندر دل ما
داد بر باد فنا یکسره آب و گل ما
تا که از ما بنهفتى رخ خود را شاها
چون شب هجر شده تار و سیه محفل ما
مشکلى نیست محبان تو را جز غم هجر
عمر بگذشت و نشد حل بجهان مشکل ما
تا که شد کشتى ما غرقه دریاى فراق
بر سر کوى وصال تو بود ساحل ما
بامیدى که ببینیم رخ دوست دمى
ساربان تند مران بهر خدا محمل ما
گر بما گوشه چشمى فکند از ره لطف
بشود خیل سلاطین جهان سائل ما
حجة ابن الحسن اى خسرو خوبان جهان
دارم امید شود لطف خدا شامل ما
چهره بگشائى و آئى ز پس پرده برون
نور گیرد ز طفیل رخ تو منزل ما
روز پاداش که پرسند ز اعمال عباد
نیست جز مهر رخت چیز دگر حاصل ما
هدیه ماستحکیمى دو سه شعرى که مگر
بپذیرد کرم هدیه ناقابل ما
حالا بیا که آمدنت آروزی ماست
بغض هزارجمعه میان گلوی ماست
شرمنده ایم اینهمه یادت نبوده ایم
عکست غروب جمعه فقط روبه روی ماست
مافکر می کنیم که او گم شده ولی
هرلحظه لحظه اوست که درجستجوی ماست
ماه محرمی که می آید کنار تو
مُحرم شدن به کرب وبلا آرزوی ماست
ماگریه می کنیم که پاکیزه تر شویم
اشک است در نماز که آب وضوی ماست
یا صاحب الزمان به خدا ذکر ماتویی
وقتی که "یاحسین" همه های وهوی ماست
هرشب کنار روضه تو مست می شویم
آب دو دیده تو شراب سبوی ماست
ماسینه می زنیم که دل راتکان دهیم
نام تو درحسینیه ها گفتگوی ماست
سینه زدن برای علمدار واجب است
این دست وسینه روز جزا آبروی ماست
گفتی که زود میرسم آقا به سر زنان
هرجا به پا عزای دو دست عموی ماست
"آقا دعای ما که به جایی نمی رسد"
زینب میان ندبه ما روضه گوی ماست
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : چهارشنبه 18 بهمن 1391 |