علی (ع) هر وقت وارد خانه می شد و به زهرا (س) نگاه می کرد تمام غم و غصه هایشبرطرف می شد . اگر بیرون خانه مردم به او سلام نمی کردند یا اگر امیرالمومنین (ع)سلام میکرد جواب او را نمیدادند اگر غریب و تنها شده بود اگر بیرون خانه یار وهمدم و هم زبانی نداشت اما وقتی وارد خانه می شد با دیدن حضرت زهرا (س) و مهربانیو همدردی و دلداری های او آرامش می یافت . آری همیشه دیدن زهرا (س) مایه آرامش اوبود؛ اما یک وقتی رسید که با دیدن حضرت زهرا (س) آه از نهاد امیرالمومنین (ع)برخواست ؛ صورت کبود است ؛پهلو شکسته است . با غسل حضرت زهرا (س) یکایک مصائبگذشته را مرور کرد ؛ بازو ورم کرده است ؛ سینه ضرب دیده است ؛ یا امیرالمومنین(ع) بدنحبیب را با دلی شرحه شرحه غسل دادی پهلو و سینه را شکسته یافتی ،صورت و بازو راکبود دیدی ؛ اما به هر حال بدن به ظاهر سالم بود ؛ اما زینب کبری (س) وقتی آمدمقابل بدن حبیبش ، دید بدن برادر قطعه قطعه است و سر در بدن ندارد . خم شد ولبهایش را بر رگهای بریده برادر گذاشت .
آهی کشید از دل و با دیده پر آب
با بضعه ی رسول خدا کرد این خطاب
مادر بیا که بی کس وتنها حسین توست
تنها میان لشکر اعدا حسین توست
مادر بیا وببین که در این دشت مرگبار
بی یارو بی پناه و هم آوا حسین توست
این پاره پاره تن که فتاده به روی خاک
از تشنگی به حالت اغما حسین توست
این نازنین بدن که ندارد برای من
یک جای بوسه در همه اعضا حسین توست
منبع:كتابگریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست
انتشارات:صبح امید
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : سهشنبه 08 بهمن 1392 |