زن وشوهری با هم دعوا کردند . مرد عصبانی شد . دست بلند کرد و سیلی محکمی بهصورت خانمش زد . از خانه بیرون آمد پشیمان شد . ظهر که به خانه برگشت ؛ معذرتخواهی کرد ...زن گفت : عیبی ندارد من هم بی تقصیر نبودم . از این به بعد هم اگرکار بدی کردم بزن اما دیگر جلوی بچه هایم مرا کتک نزن ؛ این بچه ها از صبح که مرا زدی یک طور دیگر شده اند غذا نخوردند هیبه من نگاه می کنند .....اما جانها به قربان مظلومیت حضرت زهرا (س) که جلوی چشمبچه ها چنان سیلی به صورت او نواختند .......
سخت است پیش چشم پسر زجر مادرش
آن بی حیا زروی حسینم حیا نکرد
می دید ناله ی حسنم را ولی زکین
رحمی به ناله ی پسرم مجتبی نکرد
ای وای محسنم !که به یک لحظه زاد ومرد
مهلت نداشت گر به رخم دیده وانکرد
دشمن زخانه برد علی را کشان کشان
تنها به کشتن پسرم اکتفا نکرد
از تازیانه ؛قنفذ دون دست بر نداشت
تا دست من ز دامن مولا جدا نکرد
منبع:كتابگریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست
انتشارات:صبح امید
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : سهشنبه 08 بهمن 1392 |