جام چشم من بی تاب پر از غم می شد
داشت لبریز غم و گریه نم نم می شد
هر قدم پشت سر مركب دشمن آن شب
ازنفس های من سوخته دل كم می شد
یه پیرمرد،یه پیر مرد محاسن سفید،یه خورده تندراه بری،اونایی كه پدر پیر دارن،دیدی كربلا میبریش،مشهد میبریش،یه خورده تندتر راهمیری،نفسش میگیره،میگه بابا صبر كن پاهام دیگه رمق نداره. اون بی حیا سوار بر اسبشهی تند می رفت،امام صادق علیه السلام با اون كمر خمیده و محاسن سپید.
هر قدم پشت سر مركب دشمن آن شب
ازنفس های من سوخته دل كم می شد
چرا؟
بند نعلین و كهن سالی و رنج كوچه
به زمین خوردن من داشت فراهم می شد
خیلی رو این كلمه تكیه می كنم، می خوام با اینكلمه روز شهادت روضه بخونم،خودم خرج محرمم رو بگیرم،آی شیعه ها،آقاتون تو كوچه چندبار زمین خورد،یه پیرمرد ناتوان،چه جوری زمین میخوره،
ماه شوال كه از حال دلم باخبر است
با زمین خوردن من داشت محرم می شد
گفتم رو زمین خوردن حساس باش، می خوام با اینكلمه روضه بخونم،دیگه از امروز به بعد تا محرم، هر جا شنیدی یكی زمین خورده،بزن توسینه ات بگو،آخ حسین،چرا؟ آخه
بی هوا خوردن من روی زمین علت داشت
من نمی خوام خیلی باز كنم،همتون یه عمری روضهخون و روضه فهمید
بی هوا خوردن من روی زمین علت داشت
در نظر روضه ی گودال مجسم می شد
حسین.....
آقاجان شما زمین خوردی،جدّتم كربلا زمینخورد،آقاجان شما رو، ابن ربیع با همه ی بی حیاییش،تو كوچه ها یه جوری برد زمینبخوری،شما رو تحقیر كنه،دیگه زخمی نزد،تازیانه ای نزد،اما ارباب ما كربلا،چند بارزمین خورد،وای وای،ای وای ای وای،مطمئنم حق این روضه رو ادا می كنی،والا نمی گفتمروز شهادتی. حسین ایستاده،دیگه رمق به بدن نداره،همه تیراندازا زدن،همه رمق حسینرو كشیدن،این همه داغ روی داغ دیده،عبارت مقتل میگه: نیزه اش رو به زمین فروبرد،یه خورده همین جور كه رو اسب نشسته،به نیزه تكیه بده، استراحت كنه،نانجیب یهنگاه كرد،دید حسین داره استراحت میكنه،گفت:نذارید حسین استراحت كنه،چیكار كردن،یاامام صادق،با شما همچین كاری نكردن،اما كربلا هر كی سنگ به دست گرفت: حسین رو سنگباران كردن،سنگ به پیشونیش خورد،پیراهن عربیش رو بالا زد،سینه ی حسین پیدا شد،بگمیا نه؟ حرمله رسید تیر سه شعبه رسید،حسین..............آی آی،الهی بمیرم برات آقاجان،چنانتیر و زد،من نمی خوام معنی كنم،هركی عربی متوجه میشه،خودش ناله میزنه، مقتل میگهوقتی تیر سه شعبه رو زد،ابی عبدالله از پشت در آورد، ...... .....، دیگه پاهاش رمق نداشت،از بالای ذوالجناح، با صورت....حسین....
یه نگاه به منصور كرد،امام صادق دید منصورلعنت الله علیه پشیمون شده،به زبون ما به غلط كردن افتاد،شمشیر رو انداخت،شروع كردلرزیدن،گفت:هرچی می خوای ازم بخواه،من دیگه باهات كاری ندارم،امام صادق فرمود من ونیمه شب،سر برهنه كشوندی تو كاخت،بهم میگی از من چیزی بخواه، من كه با تو كاریندارم، فقط من و زود برگردون خونه،چرا؟ آخه،زن و بچه ام منتظرن،داشتی من و میآوردی،همه میلرزیدن،بچه هام همه گریه میكردن،منصور دستور داد امام رو ببرن،یهجمله،كربلا هم همه بچه ها منتظر بودن،همه از خیمه ها ....حسین،دستت رو بیار بالابه نیت فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سه مرتبه بگو حسین.
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : پنجشنبه 28 شهریور 1392 |