
می خوام روضه ی امام حسن علیهالسلام بخونم،آقا،آقا،همه ی اموات،شهدا،فیض ببرند.خزاز قمی نوشته در كفایة الأثر،از بزرگان شیعه است در قرن چهارم،از جُناده نقل كرده:
دَخَلْتُ عَلَى الْحَسَنِبْنِ عَلِیِّ اومدم ملاقات آقا فِیمَرَضِهِ الَّذِی تُوُفِّیَ فِیهِ "آقا یه روز لباس كارگری میپوشیممیاییم مدینه،یه روز میاییم حرمت رو میسازیم،اگه امام زمان(عج)لایق بدونه اول بریمقبر مادرت رو آباد كنیم" میگه وارد شدم بَیْنَیَدَیْهِ طَشْتٌ دیدم مقابل آقا طشت هست یُقْذَفُ فِیهِالدَّمُ لخته های خون داخل طشت میریزه"امشب امام حسن میخواد مارونصیحت كنه،موعظه كنه،ما كه گرفتار هوای نفسیم" وَ یَخْرُجُكَبِدُهُ قِطْعَةً قِطْعَةً دیدم جیگر مباركش قطعه قطعه خارج میشه مِنَ السَّمِّ الَّذِی أَسْقَاهُ مُعَاوِیَةُ لعنت الله علیه میگهاز آقا سئوال كردم: یَا مَوْلَایَ مَا لَكَ لَاتُعَالِجُ نَفْسَكَ آقا جان چرا معالجه نمیكنی؟فرمود: یَا عَبْدَ اللَّهِ بِمَا ذَا أُعَالِجُ الْمَوْتَ مرگرو با چه میشه درمان كرد؟ میگه من صدا زدم إِنَّا لِلَّهِوَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ "اینقدر مادرش دوست داره برا امام حسنگریه كنی،میگن مادرش نگاه میكنه،میگن مادرش میاد میخره،سَوا میكنه،قربونت بریم یاامام حسن برات كم كریه كردیم نشناختیمت"میگه گفتم: إِنَّالِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ آقا من رو نگاه كرد،گفت ای جُناده مَا مِنَّا إِلَّا مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُولٌ ما اهلبیترو یا سم میدند یا میكشند،میگه طشت رو برداشتند،فهمیدم لحظه های آخره،گفتم: بایداستفاده كنم عِظْنِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ آقامن رو موعظه كن یَا جُنادَه اسْتَعِدَّ لِسَفَرِكَای جناده برای سفری كه در پیش داری آمده شو وَ حَصِّلْ زَادَكَقَبْلَ حُلُولِ أَجَلِكَ قبل از اینكه مرگ برسه زاد و توشه فراهم كن،جنادهزاد و توشه فراهم كن وَ اعْلَمْ أَنَّكَ تَطْلُبُالدُّنْیَا وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُكَ جناده تو در طلب دنیایی،حال آن كه مرگدر پشت سر و دنبال توست،ای جناده وَ لَا تَحْمِلْ هَمَّیَوْمِكَ الَّذِی لَمْ یَأْتِ عَلَى یَوْمِكَ الَّذِی أَنْتَ فِیهِ ایجناده غم و غصه روزی كه نیومده بر روزی كه درش هستی هموار نكن،ای جناده،بدان اگهبیشتر از نیازت اكتساب مال كنی،خرینه دار دیگری خواهی بود،میزاری و میری،ای جناده وَ اعْلَمْ أَنَّ فِی حَلَالِهَا حِسَابٌ بدان در حلالدنیا حساب است وَ فِی حَرَامِهَا عِقَابٌ اگه حراممرتكب بشی عقاب داره وَ فِی الشُّبُهَاتِ عِتَابٌ،"گفتگفت فرصت نیست همه رو بگم،كلام نورانیه آقاست"ایجناده برا دنیات یه جوری كار كَأَنَّكَ تَعِیشُ أَبَداً برا دنیات یه جوری كار كن انگار همیشهمیخوای زنده باشی وَ اعْمَلْ لآِخِرَتِكَ كَأَنَّكَتَمُوتُ غَداً بر آخرتت یه جوری عمل كن كه انگار همین فردا میخوایبمیری"گفت گفت،ویژه گی های رفیق خوب رو همفرمود" یه وقت جناده گفت: ثُمَّ انْقَطَعَ نَفَسُهُ یهوقت نفسش به شماره افتاد وَ اصْفَرَّ لَوْنُهُ رنگ چهرهاش زرد شدحَتَّى خَشِیتُ عَلَیْهِ من به آقاترسیدم وَ دَخَلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام امامحسین علیه السلام وارد شد فَانْكَبَّ عَلَیْهِ برادررو در آغوش گرفت حَتَّى قَبَّلَ رَأْسَهُ به سربرادر بوسه میزد وَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ جناده میگهچیزی نگذشت یه وقت صدا بلند شد إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّاإِلَیْهِ راجِعُونَ
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : دوشنبه 24 آذر 1393 |