شب ميلاد حسين آن شه گلگون كفن است
كــه ز يـمـن قـدمـش شـــاد دل مــرد و زن اســت
شاد و خرم چمن است
شيعه دور از محن است
تـهـنــيــت گـو بـزمـيـن آمـده انـد اهـل سما
زانـكـه مـيـلاد حـسـيـن است كه فخر زمن است
شاد و خرم چمن است
شيعه دور از محن است
خـانـه ي فـاطـمـه روشـن شـده از مقدم او
نـازم ايـن مـهـر كه چهرش همه پرتوفكن است
شاد و خرم چمن است
شيعه دور از محن است
جـلـوه گر آمده آنگونه جـمـالش كه مپرس
دانـم آنـقـدر كه بر شمس و قمر طعنه زن است
شاد و خرم چمن است
شيعه دور از محن است
پـسـر فـاطـمـه مـا را بسوي خويش بخوان
چشم ما سوي تو اي خسرو دور از وطن است
شاد و خرم چمن است
شيعه دور از محن است
گـو «حياتي» غم فرداي قيامت چه خوري
كـه تـو را خـسرو ديـن دافع رنج و محن است
********
شكر لله كه جهان بار دگر احيا شد
در رحمت به رخ خلق دو عالم واشد
دل ما از نعم رحمت حق شيدا شد
همچو فردوس برين روى زمين زيبا شد
مژدگانى بده اى دل كه به شادى و خوشى
جشن ميلاد حسين بن على برپا شد
در شب سوم شعبان به دو صد جلوه گرى
صاحب يك پسر خوش سيرى زهرا شد
جلوه گر شد ز افق كوكب بخت بشرى
كه مقام بشريت ز حسين پيدا شد
شد نبى شاد و على خرّم و زهرا مسرور
كه گل سرسبد گلشن طاها واشد
روز روشن به بر چشم عدو گشت سياه
تا كه خورشيد شب افروز جهان آرا شد
پيش از اين واقعه آزادگى از بهر بشر
قطره اى بود ز يمن قدمش دريا شد
آمد آن مظهر آزادگى و آزادى
كه رژيم ستم از قدرت او ملغى شد
آمد آن شير شجاعت كه به هنگام نبرد
زهره شير ژيان آب از آن مولا شد
آمد آن پاك سرشتى كه جناب موسى
از يد قدرت حق مات يد بيضا شد
آمد آن منبع لطف و كرم و جود و سخا
كه ز خوان نِعَمَش نفس بشر احيا شد
مجمع پنج تن از آمدنش شد كامل
حكم توشيح قوانين خدا اجرا شد
بوسه زد بر لب و رخسار وى و گفت نبى
سند چوب به دندان زدنت امضا شد
نقشه قتل تو در كربُ بَلا ريخته شد
سبط آزادگيت زيب و فر دنيا شد
حكم ببريدن انگشت و سرت شد تصويب
سرگذشت سر تو همچو سر يحيى شد
سرگذشت تو گذشته است ز توصيف بلا
با گذشت تو بپا مكتب دين ما شد
مژده اى دل كز ره امشب جان جانان آمده
جان جانان در جهان از راه احسان آمده
خلق عالم را صفابخش دل و جان آمده
اى محبّان بار ديگر ماه شعبان آمده
ملك هستى غرق رحمت گشته از اين فيض عام
ساقيا برخيز و ما را باز مى در جام كن
شعلهور جان مرا از آب آتش خام كن
در ميان مردم دنيا مرا گمنام كن
يا چو مجنونم اسير عشق بى فرجام كن
بيش از اين دارى مرا حيران چرا هر صبح و شام
تا سحر مى سوخت جانم دوش از داغ فراق
بود سرتاپاى من گويى همه در احتراق
ناگهان زد هاتف غيبم نداى اشتياق
كز چه بنشستى چنين مغموم در كنج وثاق
خيز از جا كآمد از ره خسرو شيرين كلام
سرو باغ دين گل گلزار پيغمبر حسين
سبط خيرالمرسلين سلطان بحر و بر حسين
زيب آغوش و ضياى ديده حيدر حسين
ميوه قلب بتول و حجت داور حسين
شد رُخ ماهش ضيابخش دل خيرالانام
چون ز رنج عصمت آن دُردانه آمد در وجود
گشت روشن از فروغش عالم غيب و شهود
باب لطفش را خدا بر عالم امكان گشود
جبرئيل آمد به سوى خانه زهرا فرود
گوييا بهر نبى دارد ز سوى حق پيام
اى حسين اى شهريار ملك دين و سرورى
اى درخشان آفتاب چرخ حسن و دلبرى
اى كه در عالم زدى از عشق كوسِ برترى
كرده اى در راه خود عشاق را از خود برى
دست ماه و دامن لطف تو اى والامقام
اى كه مركب تاختى هر سوى در ميدان عشق
اى كه سرانداختى چون گوى در چوگان عشق
اى كه بودى روز و شب سرگشته و حيران عشق
روح عشق و قلب عشق و جسم عشق و جان عشق
ريخت ساقى از ازل آرى مى عشقت به جام
اى قرار جان زهرا زينت عرش برين
نور چشم مصطفى اى خسرو دنيا و دين
باعث ايجاد خلق اولين و آخرين
بنده عشقت نجومى سوده بر خاكت جبين
از كرم درياب او را اى ولى ذوالكريم
امشب که صفامحفل جانانه گرهته
در بیت ولا قرص مهی خانه گرفته
امشب که دلت یاد بهشت ازلی هست
میلاد پر از نور حسین ابن علی هست
ساقی ولا آمد ارباب وفا آمد
فطرس به کنار او از بهر شفا آمد
دلا نظر کن زخود گذر کن بیا سفرکن سحر دمیده
ببین که خورشید و ماه شهر مدینه وکربلا رسیده
سپردن دل به عشق و مهرش نشان سر چشمه حیات است
وجود او تا ابد چراغ هدایت و کشتی نجات است
همیشه با ما عنایتی دارد که با سائلها کرامتی دارد
مصباح هدا آمد تاثیر دعا آمد
ای خسته دلان امشب بر درد دوا آمد
زدرگه خود نرانده کس را و لحظه ای هم مرا نراند
اگر نگاهش شود نصیبم دگر غمی در دلم نماند
حسین آمد چه باصفا آمد گل عشق و بهشت ما آمد
حسین خون خداست عزیز مصطفاست پر از نور و صفاست
الا ای دل غمین سر راهش نشین که او مشکل گشاست
به بزم جشن او امشب خوشم که مهمانم
خوشا آنکس که ذکر او شده حسین جانم
حسین جانم حسین جانم حسین حسین حسین جانم
خدا کند یکشبی که ما هم به کربلا باشیم
نوای ما یا حسین باشد به نینوا باشیم
خدا کند تا ندیده ام کربلا نمیرم من
ضریح شش گوشه اش درآغوش خود بگیرم من
همانجائی که زاده زهرا
لب تشنه کنار دو دریا
میان خاک و خون دیدند که دست وپا میزد
همانجائی که زهرا را حسین صدا میزد
بیا مادر بیا مادر بیا بیا مادر
مژده ای دل که دگر سوم شعبان آمد
پیک شادی ز بر حضرت جانان آمد
مژده ای دل که برای دل غمدیده ما
هدهد خوش خبر از نزد سلیمان آمد
خیز ای دل تو بیارای کنون بزم طرب
که دگر موسم اندوه به پایان آمد
مطربا نغمه نو ساز کن و پای بکوب
که به ما مژده وصل شه خوبان آمد
ساقیا باده بده خود بنما سرمستم
زان میای کو به تن خسته ما جان آمد
ظلمت و تیرگی شام الم رفت کنون
روز شادی شد و خورشید فروزان آمد
غنچهی دهر در این روز بخندید دگر
که به بستان علی نوگل خندان آمد
عطر پاشید به بستان که همه عطرآگین
سمن و یاسمن و سنبل و ریحان آمد
بلبل از لب به ترنم بگشاید نه عجب
که به گلذار نبی بلبل خوش خوان آمد
گوهری از صدف بحر کرم گشت عیان
که به توصیف رخش لولو مرجان آمد
نور حق جلوه به برج شرف زهرا کرد
بین به این نور که این گونه درخشان آمد
وه چه روزی است مبارک ز قدوم شه دین
موسم مغفرت و رحمت یزدان آمد
روز فرخنده میلاد حسین ابن علی(ع)
مژدهی خامُشی آتش نیران آمد
باعث کون و مکان منشاء ایجاد حسین
که وجودش به جهان مفخر انسان آمد
مظهر ذات خدا سبط رسول دو سرا
نور چشمان علی آن شه مردان آمد
حیف و صد حیف که در واقعه کرب و بلا
بر تن خسته او ظلم فراوان آمد
بر سر عهد و وفا در ره معشوق نگر
خود فدا کرد که سالار شهید آن آمد
ای غلامان اگرت بار گنه سنگین شد
غم مخور چونکه حسین شافع عصیان آمد
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : شنبه 10 خرداد 1393 |