پایگاه شعرمذهبی به شمادوست گرامی خوش آمدمی گوید اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً - دوست گرامي شما مي توانيد اشعارخويش رابه وب سايت ماارسال تانمايش داده شود- شما مي توانيد جهت استفاده از اشعار شاعرومداح اهل بيت برادرحاج مهدي جهان ميهن باسبک جديد به لينک واقع در موضوعات سايت وياوب سايت شخصي ايشان مراجعه نماييد www.zeynabiuon@mailsara.comیاwww.zeynabiuon@mihanmail.irارسال فرمائید




   


   
موضوعات مطالب
فایل های اشعارمذهبی (به صورت word)
متن اشعارعیدغدیرخم
استخاره
شگفتی های قرآن
متن اشعارحربن ریاحی
متن اشعارسالروز ازدواج حضرت علی(ع) وحضرت زهرا(س)
متن اشعارشهادت امام جواد(ع)
تحقیق آماده (دانشگاه .دبیرستان.دبستان.راهنمایی)
اشعارحرکت کاروان کربلا
متن اشعارشب دهم محرم (عاشورا)
متن اشعارشب نهم محرم
متن اشعارشب هشتم محرم
متن اشعارشب هفتم محرم
متن اشعارشب ششم محرم
متن اشعارولادت حضرت معصومه
متن اشعاردهه کرامت
اشعارولادت امام رضا(ع)
متن اشعارمراسم عروسی- دامادی
اشعارسالروز تخریب بقیع
متن اشعارعیدسعیدفطر
متن اشعاراستقبال از محرم
متن اشعارشب اول محم
متن اشعارشب دوم محرم
متن اشعارشب پنجم محرم
متن اشعارشبهای قدر(لیله القدر)
متن اشعارولادت امام حسن مجتبی(ع)
متن اشعاروفات حضرت خدیجه (س)
متن اشعاررحلت پیامبر(ص)
صفحه تبلیغات وخریدوفروش رایگان اجناس شما(اقتصادی)
روزنامه ها وخبرنامه های کشوری
متن اشعارماه مبارک رمضان
متن اشعارصلواتی
اشعارولادت امام زمان (عج)
صفحه سیاسی
متن اشعارولادت حضرت علی(ع)
متن اشعارولادت امام جواد(ع)
متن اشعارماه رجب
متن اشعارولادت امام محمدباقر(ع)
متن اشعارولادت حضرت زهرا(س)
اشعاروفات حضرت ام البنین (س)
صفحه برچسب های وبلاک
متن شعردرباره کاظمین
متن شعردرباره نجف
متن شعر درباره سامرا
متن شعردرباره کربلا
متن شعردرباره مدینه
متن اشعارسیزده بدر
متن اشعار درمدح امام زمان(عج)
مباحث حقوقی(برای دانشجویان رشته های حقوق )
متن اشعار دهه فاطمیه
متن اشعاردرباره کربلا
متن اشعار مسلم بن عقیل (ع)
متن اشعارحضرت رقیه (س)
متن اشعارحضرت علی اکبر(ع)
متن اشعار حضرت علی اصغر(ع)
متن اشعارمناجات باخدا
متن اشعارامام رضا(ع)
متن اشعارمحرم
متن اشعارولادت امام سجاد(ع)
تصاویروعکس های مداحان اهل بیت (ع)
متن اشعارولادت حضرت عباس(ع)
متن اشعار شهادت امام سجاد(ع)
متن اشعار شهادت امام باقر(ع)
متن اشعار شهادت حضرت زهرا(س)
متن اشعار شهادت امام حسن مجتبی (ع)
متن اشعار رسوا.. (ص)
متن اشعارحضرت علی (ع)
متن اشعارامام زمان (عج)
صفحه اطلاع رسانی پایگاه بیت الائمه(ع)
متن اشعار سینه زنی امام حسین (ع)
متن اشعار حضرت عباس (ع)
متن اشعارولادت پیامبر(ص) وامام صادق(ع)
شهادت امام حسن عسکری (ع)
عکس های تاریخی وقدیمی مشهد(حرم امام رضا(ع))
کتابخانه الکترونیکی
دانلود نوحه (صوتی وتصویری)
اشعارشاعرومداح اهل بیت برادرحاج مهدی جهان (میهن)
متن اشعاروفات حضرت زینب(س)
متن اشعار اربعین حسینی
متن اشعارولادت امام حسن عسکری (ع)
تصاویر متحرک
تصاویر متحرک
متن اشعاروفات حضرت معصومه (ص)
احادیث حضرت زهرا(س)
اشعارشهادت امام صادق(ع)
متن اشعارعیدمبعث
متن اشعارولادت حضرت رقیه(س)
متن اشعاردرباره عیدنوروزوبهار
فروشگاه بیت الائمه(س)
متن اشعارولادت امام حسین (ع)
متن اشعارشب سوم محرم
متن اشعارشب چهارم محرم
متن پیامک روز زن -همسر
متن اشعارروز عرفه
لینک مستقیم به مطالب وب سایت های دوستان
مطالب متفرقه وب سایت
نويسندگان وب سایت
آمار و امكانات
»تعداد بازديد امروز: 1177

طراح قالب

Template By:

درباره وبگاه

وب سایت پایگاه شعربیت الائمه (ع)باترویج اشعارمذهبی ونوحه وسینه زنی و... طراحی گردیده که به یاری خداونظرات شمادوستان کارخویش راادامه ودرزمینه ائمه اطهار(ع)گام برمی دارد.
آرشيو مطالب
» متن اشعارولادت امام حسن (ع) 1222

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درب دل می ‏زنم به نام حسن

سائل تشنه ‏ام به جام حسن

درب رحمت به روى دل وا شد

شد به کام دلم کلام حسن

می رسانم به اهل صوم و صلاة

در بهار خدا، سلام حسن

در شب چارده نمایان بین

نه فلک جلوۀ تمام حسن

باز دل ها شد نمک گیرش

این بود عادت مدام حسن

سفره دار مدینه را عشق است

بذل و جود و کرم مرام حسن

افتخارم  همین که در خلقت

نام من ثبت شد غلام حسن

ذکر خیرش نه حرف امروز است

از ازل شیعه شد به دام حسن

صلح او را قیام  صبر بخوان

در سکوت و سکون قیام حسن

پر ز خون کاسه جهان بى او

بى ستون است آسمان بى او

*

نه حیاتم بدون او تأمین

نه مماتم بدون او تضمین

نه نمازم بدون او مقبول

نه دعایم بدون او آمین

نه جهادم بدون او پیروز

نه زکاتم بدون او تحسین

نه صیامم بدون او افطار

نه قیامم بدون او تمکین

نه تولى بدون او ممکن

نه تبرى بدون او تدوین

نه نمک بى ولایتش خوش طعم

نه شکر بى محبتش شیرین

نه نگاهى بدون او مشروع

نه صداقى بدون او کابین

نه جنانى بدون او در کار

نه جهانى بدون او تأمین

نه ریاضت بدون او توفیق

نه سعادت بدون او تبیین

عالم آشفته بى تولایش

آدم آورده سجده بر پایش

*

دلبر آشناى دیرینم

برده دل را ز عهد پیشینم

دردمند طبیب دوّارم

او دهد از مدینه تسکینم

آن کلیم آن مسیح آن یوسف

کرده وادار او به تمکینم

دین من مجتبایى الاصل است

حسنى مذهب است آئینم

دین اگر بى حسن شود عرضه

نه مسلمان نه شیعه، بى دینم

چهره ‏اش را به ماه انگارم

جلوه‏ اش را اله می ‏بینم

آفتاب هزار منظومه

خنده‏ اش چلچراغ تزئینم

نمکین مشرب و شکر شکن‏ است

مست از آن جام شور و شیرینم

گر که از هیبتش بپا خیزم

خون شوق از ولایتش ریزم

*

سیرت او نمونه ی حیدر

صورت او شبیه پیغمبر

آنکه ممدوح حىّ سبحان است

وصف او را کجا و صد دفتر

نام او را خدا حسن بنهاد

که گلش خلق شد به حُسن نظر

چه حسن؟ پَروَرَنده ی احسان

چه‏ حسن؟ حُسن سیره‏ اش محشر

خُلق را استوانه ی تقوى

خَلق را پشتوانه ی کوثر

جمع حُسن صفات زهرایى

مجتمع در وجود این سرور

از چنان خانواده ی پاکى

باید این گل چنین شود اطهر

نور او اظهر من الشّمس است

مهرش اکسیر جان و جان پرور

سرور انبیاست دلدارم

یوسف اولیاست دلدارم

*

چونکه وقت نماز می ‏آید

از صلاتش فراز می ‏آید

یارب از بس ‏ملیح و خوش‏ بالاست

در نظر سَروِ ناز می ‏آید

دیدگانش سیه، رُخش اَبْیَض

اَبروانش تراز می ‏آید

قامتش را شمایل محراب

سجده‏ اش را جواز می ‏آید

نور پیشانى اش چو مه ساطع

قمرش پیشواز می ‏آید

گردنش نقره‏ فام، لعلش سرخ

صحبتش دلنواز می ‏آید

گونه‏ هایش سپید و دندان دُرّ

صوت او خوش نواز می ‏آید

به قدومش عقیقه داد پدر

دلرباى حجاز می ‏آید

یاد طاووس جنّت افتادم

یوسف چاره ساز می ‏آید

همچو مهدى نگار من حسن‏ است

طالع آسمان بخت من است

 

*****

 

این خانواده آینه های خدائی اند

در انتهای جاده ی بی انتهائی اند

خیل ملک مقابلشان سجده می کنند

اینها خدا نی اند ولیکن خدائی اند

هر کس که می رسد سر اطعام می برند

فرقی نمی کند که فقیران کجائی اند

یک “السلام” و یک “و علیک السلام “سبز

اینها همان مقدمه ی آشنائی اند

صدها هزار مثل سلیمان در این حرم

مشغول لحظه های شریف گدائی اند

سوگند می خوریم که پروانه زاده ایم

همسایه ی قدیمی این خانواده ایم

**

تو آسمان جودی ما یا کریم تو

پرواز می کند دل ما تا حریم تو

احساس می کنم به تو نزدیک میشوم

وقتی که می وزد سر راهم نسیم تو

وقت کرامت است که از راه آمده است

آن آشنای کوچه نشین قدیم تو

قرآن بی بدیل، حروف مقطّعه

کی می رسم به فهم الف لام میم تو

سوگند می دهیم خدا را در این سحر

بر پینه های رحمت دست کریم تو

ما را همیشه سائل دست شما کند

ما را به زیر پای شما خاک پا کند

**

دست مرا بگیر که عاشق ترم کنی

سلمان خانواده ی پیغمبرم کنی

من در قنوت نیمه شبت دور می زنم

شاید مرا بگیری و انگشترم کنی

آن شاخه ی گلم که به دست تو داده اند

تا هر کجا که خواست دلت پرپرم کنی

من آمدم که بین سحرهای اشتیاق

بال مرا بگیری و خرج حرم کنی

بال و پر شکسته به دردم نمی خورد

انگار بهتر است که خاکسترم کنی

*

روزی آب و سفره ی نان منی حسن

ماهِ مبارکِ رمضان منی حسن

ای در هوای پاک نگاهت سلام ها

نامت نداشت سابقه ای بین نام ها

ای سبزی بهار خدا سیر می شوند

از عطر سفره های حضورت مشام ها

بیرون بیا و چشم مرا هم قدم بزن

هم سفره ی فروتن جمع غلام ها

در کوچه ات کسی به کسی جا نمی دهد

مکثی نما به شوق چنین ازحام ها

سائل شدن کنار نگاه تو واجب است

وقتی گدا به چشم تو دارد مقام ها

تو سفره دار شهر خدا ما گدای تو

مثل کبوتریم و اسیر هوای تو

**

آنکس که پیش پای شما خم نمی شود

در خانه ی فرشته هم آدم نمی شود

آقای من بدون توسل به نام تو

حالی برای توبه فراهم نمی شود

دست مرا بگیر و به سمت خدا ببر

چیزی که از بزرگیتان کم نمی شود

آرامش تو باعث طوفان کربلاست

بی صلح تو قیام مُحَرم نمی شود

هرکس که بر نجابتِ صلح و سکوت تو

مؤمن نمیشود، به جهنّم نمی شود

تا کربلا رسید صدای سکوت تو

این قیل و قال ها به فدای سکوت تو

**

ای از هزار حاتم طائی کریم تر

لطف تو از تمام کریمان قدیم تر

می آوری به وجد تو پروردگار را

ای از زبان حضرت موسی کلیم تر

تو ابتدای نسل طهورای کوثری

هرکس حسودتر به تو باشد عقیم تر

در این مسیر رو به خدایی ندیده ایم

از رد پای گیوه ی تو مستقیم تر

در کربلا به آینه ات سنگ می زنند

هرکس شبیه تر به تو جرمش عظیم تر

آقا تو در کلام خلاصه نمی شوی

در حضرت و امام خلاصه نمی شوی

**

ای یاکریم خسته چه کردند با پرت

این زهرِ پر شراره چه آورده بر سرت

از لحظه ای که رنگ نگاهت کبود شد

رنگی دگر نرفته مناجات خواهرت

با اینکه ای غریب، تو بودی امام شهر

اما کسی نخواند نمازی به پیکرت

تابوت را نشانه گرفتند به تیرها

آن هم کجا به پیش دو چشم برادرت

دل های ما به یاد تو ای بی حرمترین

پر می زند به سمت بقیع مطهرت

تا کِی لبم به خاک بقیعت نمی رسد

بر آستان پاکِ رفیعت نمی رسد

 

*****

حس خوبی ست که امشب به زبان آمده است

در تن عاطفه ام، باز توان آمده است

به! چه فرخنده شبی و چه مبارک سحری!

که در آن عطر خوش خوش نفسان آمده است

چه نشستی که درِ میکده ها باز شده

آی مستان خدا! پیر مغان آمده است

بی نصیبم مگذارید ز جام کوثر

حال که صحبت مستی به میان آمده است

روزه دارانِ شبِ پانزدهم مژده دهید

نمکِ سفره ماه رمضان آمده است

سفره تکمیل شد و بزم خدا کامل گشت

سوره قدر شب پانزدهم نازل گشت

فصل تنهایی زهرا و علی سر شده است

شب این شهر چنان روز منور شده است

زودتر از همه مژده به پیمبر دادند

نوه ات آمده و فاطمه مادر شده است

نمک از روی تو می ریزد و خرمای لبت

رطب سفره افطار پیمبر شده است

طعم چشمان بهاری تو ای روح بهار

میوۀ نوبر هر روزۀ حیدر شده است

سفره ماه مبارک، برکت دارد، لیک

با قدم های شما با برکت تر شده است

چه اسیر و چه فقیر و چه یتیم آمده اند

بر در خانۀ ارباب کریم آمده اند

پادشاهیِ تو و من نیز همان مسکینی

که به جز عشق تو در سینه ندارد دینی

قدمت بر سر چشمم اگر ای مرد کریم

سحری هم به کنار دل من بنشینی

مستجاب است دعای من آلوده اگر

پای هر برگ دعا از تو بود، آمینی

به صف مشتریانت نظر اندازی، گر

ته صف یوسف دل باخته را می بینی

کوه کن می شوم از شوق شکر خندهٔ تو

آب افتاده دهانم چه قدَر شیرینی!

ای که بر خیل جوانان بهشت آقایی

اولین سید آل علی و زهرایی

حسنی، چون که از احسان خدا بودی تو

میوۀ عرشیِ پیغمبر ما بودی تو

لقب سبزترین نور برازندۀ توست

قد یک عرش پر از عشق و صفا بودی تو

چند باری همه دارایی خود بخشیدی

از ازل در کرم، انگشت نما بودی تو

شبی افطار بیا خانه ی ما مهمان باش

چون که همسفرۀ بزم فقرا بودی تو

اهل این خاک نبودی و نگفتی آخر

مرد خاکی زمین اهل کجا بودی تو؟

ماورای همه افکار نگاه تو بُود

آخر عرش خدا، اول راه تو بود

گاه سوگند خدا گشتی و انجیر شدی

گاه با آیۀ طفلین تو تفسیر شدی

گاه با صلح زدی در دل دشمن، تنها

گاه در جنگ جمل دست به شمشیر شدی

زانو از غم به بغل گیری و سر بر زانو

به گمانم دگر از زندگیت سیر شدی

آه، آقای غریبم چه به روزت آمد

چه شد آخر که تو در کودکیت پیر شدی؟

قاب شد در نگهت چهره یاس نیلی

زده چشمان تو را برق شدید سیلی

 

*****

ترنّم جلواتت نسیم آورده

وَ بوی نرگس چشمت شمیم آورده

خدا برای خودش آینه پدید آورد

دوباره یا علی و یا عظیم آورده

تبارک اله از این خلقت خداوندی

دوباره دست کریمی، کریم آورده

هر استخاره به یُمن قدوم تو خوب است

که آیه های بِقَلبٍ سلیم آورده

نماز را به سوی قبله ی تو باید بست

برای کعبه هم امشب سهیم آورده

تویی مذلِّ مضلّینِ در صف شیطان

برای کفر، عذابی الیم آورده

به جلوه ی حسن هستی و با صفات علی

خدا قسیم جنان و جحیم آورده

به پاس مقدم تو آسمان، زمینی شد

برات، فرش به جای گلیم آورده

بهشت، روبروی کوی تو تواضع کرد

به کوی عشق مُقام و مُقیم آورده

علی تمام خودش را خلاصه یافته است

خلیل و روح الله و کلیم آورده

برای نوکری خانه ات درست شدیم

خدا به عشق شما یاکریم آورده

 (اسیر) در قفس یار می شود آزاد

صراط بندگی مستقیم آورده

 

*****

 

دیشب گذری کردم از کوچۀ میخانه

دیدم همه مستان را دیوانـۀ دیوانه

ساقیِ بلاجویان شاداب و لبِ خندان

می داد به سرمستان پیمانه به پیمانه

من بودم و تنهایی در حلقۀ شیدایی

دستی ز کرم آمد ناگـاه روی شانه

گفتا منشین خاموش در محفل ما رندان

برخیز غزل خوان شـو مستانۀ مستانــه

سرمست بخوان یا هو جای نگرانی نیست

مولاست که می بخشد عیدانۀ شاهانه

برخواستم و خواندم یا محسـن و یا مُجمِل

ما را بنواز امشب ای لطف کریمانه!

هو هاتـــفی از یثرب می گفت دم مــغرب

افطار بفرمایـید از سـفرۀ جانانـه

فـــرمود کسی مولا فــرموده بفرمایــید

کردند همه طاعت فرمان ملوکانـه

چه سفرۀ رنگینی گسترده به ایوان بود

بسم الله هنگام افطار «حسن جان» بود

*

ای خال و خط و چشمت تصنیف دل آرایی

نامت حَسن و حُسنت سرچشمۀ زیبایی

هم قامت تو موزون هم صورت تو محشر

پا تا سرت ای مولا! مجموعۀ غوغایی

افلاک همی گردد گِرد قد و بالایت

رخسارْ جهان افروز گیسو شب یلدایی

ای روزی هر روزم وابسته به دستانت

ای کاش که رِزقَم را همواره بیفـــزایی

اوّل قدم طاها اوّل پسر مولا

اوّل ثمر عشق صدیقۀ کبرایی

ای سفرۀ گسترده وی رحمت بی پایان!

ما را بنواز امشب ای رأفت زهرایی

کو حاتم طایی تا پیش تو زند زانو

سالار کریمانی تو حاتم طاهایی

ای حِلم خداوندی اسطورۀ صبری تو

فرمانده بی لـشکر ســردار شکیبایی

رویای شب و روزم خورشید دل افروزم

عمری ست که با عشقت می سازم و می سوزم  

 *

ای نام گران قَدرَت بسم الله قرآن ها

وی جنبش لب هایت آرامش طوفان ها

هر کس غزلی خواند در مِدحَت تو جانا

می بندد و می سوزد دیوان غزل ها را

خورشیدی و چون خورشید سلطانیِ تو محرز

ای سـیطره ات حاکم بر سلطۀ سلطان ها

ای میمنۀ هستـــی در میســـرۀ چشمت

وی هم چو علی فاتح در عرصۀ میدان ها

در چـشم بلا خیزت خون همه خوابـیده

ای کشتۀ بالفطره از حُسن تـــو انسان ها

هم عرش تو را خواهد هم فرش تو را خواند

پایی بزن ای عرشی! در گوشۀ ویران ها

لب وا کن و لبیکی آهسته بگو آخر

مُردنـد به عشق تو این پاره گریبـان ها

در پاسخ این پرسش (الملکُ لِمنْ اَلیوم)

رو سوی تو می چرخد انگشت سلیمان ها

فریـــــاد زنم محشر از عمـــق دل مستم

از طایـفۀ عشقـم تـا که حسنی هستـــم

*

امشب دل دیوانهْ بی تاب حسن گوید

با دست تهی چشمِ پر آب حسن گویــد

عشق تو خیالاتی کرده است مرا آقا

هر شب دل آشفته در خواب حسن گوید

با رحمت و احسان چشمان پر از خیرت

این عاشق شیدا را دریاب حسن گوید

امشب همه ذرات هستی حسنی هستند

خورشید، زُحل، ناهید، مهتاب حسن گوید

هم غلغله می افتد در جان همه عالم

وقتی لبِ عطشانِ ارباب حسن گوید

ذرات به توصیف اوصاف تو مشغولند

سجاده و تسبیح و محراب حسن گوید

ای محور بخشایش در ماه عنایت ها

ماه رمضان رب الارباب حسن گوید

ای احسن اسماءِ حُسنیِ خداوندی

درحُسن تو می بینم غوغای خداوندی

 

*****

 

امشب که شب اوج مناجات دل ماست

این مسجد و محراب خرابات دل ماست

با یار شب وصل و ملاقات دل ماست

بر مقدم دلدار مباهات دل ماست

حیف است که دور از رخ جانانه بمیرم

مگذار که پشت در میخانه بمیرم

*

امشب که در میکده ی عشق تو باز است

دست همه عشّاق بسوی تو دراز است

یا رب سببی ساز شب ماه حجاز است

با حضرت معشوق شب راز و نیاز است

وقت است که بر مقدم جانانه بمیرم

مگذار که پشت در میخانه بمیرم

*

یکروزه شده دلبر ما عید بگیرید

از معرفتش هدیه ی جاوید بگیرید

از دست حسین باده ی توحید بگیرید

وز مادر او برگه ی تائید بگیرید

اینجاست که واجب شده رندانه بمیرم

مگذار که پشت در میخانه بمیرم

*

با ماه خدا زمزمه ی یار بگیریم

از کام حسن تا سحر افطار بگیریم

هنگام سحر می طلبد سجده ی خونین

آن روز که ما روزه علی وار بگیریم

مجنون شده و با دل دیوانه بمیرم

مگذار که پشت در میخانه بمیرم

*

ما طاقت یک جلوه ی دلدار نداریم

حیف است که ما دیده ی دیدار نداریم

ظرفیّت هم صحبتی یار نداریم

با این همه با غیر حسن کار نداریم

ای کاش که در عشق کریمانه بمیرم

مگذار که پشت در میخانه بمیرم

*

بد مستی ما را مکن ابراز نگارا

با مستی مستان بنما باز مدارا

تقصیر لب لعل نگار است خدا را

خجلت زده کن مثل همیشه تو گدا را

موسی صفت از جلوه ی پیمانه بمیرم

مگذار که پشت در میخانه بمیرم

*

ای خوش سحری را که سر دار بمیرم

منصورم و چون میثم تمّار بمیرم

در حال ثنا خوانی دلدار بمیرم

سخت است که بیمار و گنهکار بمیرم

هر چند که یک گوشه غریبانه بمیرم

مگذار که پشت در میخانه بمیرم

*

آن بنده ی زشتم که خریدار ندارم

برده نفروشید که بازار ندارم

از خدمت ارباب کرم عار ندارم

در کوله به جز توشه ای از خار ندارم

خوب است که در کنج همین خانه بمیرم

مگذار که پشت در میخانه بمیرم

*

بد تر ز من ای خالق بخشنده نداری

همچون من خود باخته شرمنده نداری

مأموریت حضرت موساست بهانه

در خلقت خود بد تر از این بنده نداری

بیمارم و در پای طبیبانه بمیرم

مگذار که پشت در میخانه بمیرم

*

عمریست که جان در غم جانانه بسوزد

دل در غم یک دختر دردانه بسوزد

آن شمع که در گوشه ی ویرانه بسوزد

از غربت او غربت پروانه بسوزد

با دختر سلطان به عزا خانه بمیرم

مگذار که پشت در میخانه بمیرم

 

*****

این کیست که آقای جوانان بهشت است؟ 

نامی ست که بر کنگرۀ عرش نوشته است 

از نور محمّد تن این پاک سرشته است

عطر نفسش رایحۀ بال فرشته است

امشب شب رویش، شب میلاد بهار است

از جذبۀ این جلوه فلک آینه‌زار است

*

امشب نظر ساقی این میکده عام است

آیینه بیارید که این جلوه مدام است

نور است و نوید است و درود است و سلام است

ماه است و تمام است و امیر است و امام است

ای گمشدگان! جلوۀ خورشید هدایت!

ای سوختگان! چشمۀ جوشان ولایت!

*

بهر تن این طفل، ملک پیرهن آورد

چون فاطمه را خندۀ او در سخن آورد

پرسید چه نام از تو خدا نزد من آورد؟

جبریل ز عرش آمد و نام حسن آورد

تو حُسن خداوندی و نام تو حَسن شد 

پس گفت پیمبر، حَسن آیینۀ من شد

*

نور از فلک و گل به زمین جوش گرفته

تا عرش، گل نام تو در گوش گرفته

زهرات به صد بوسه در آغوش گرفته

احمد به برت خوانده و بر دوش گرفته

کای نور دل و دیده‌ام ای جان و تن من! 



نويسنده : beytolaemeh | تاريخ : سه‌شنبه 01 مرداد 1392 | نوع مطلب : [Post_Cat_Title] |
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران