مدح-سنگین
من جوادم که خدا خوانده جواد
من چه کردم به تو اى بد بنیاد
عوض آنکه مرا یار شوى
بر دل غم زده غم خوار شوى
رفتى و در به روى من بستى
با کنیزان همگى بنشستى
گفتى از آب مرا منع کنند
شادى و هلهله آن جمع کنند
تو که آتش به دلم افکندى
حال استاده اى و ميخندى!
حجره در بسته و من تنهايم
به خدا من پسر زهرايم
تن بى تاب مرا تاب بده
جگرم سوخت مرا آب بده
بدن زار ِمن ِتشنه جگر
بعد قتلم به روي بام ببر
تا که لب تشنه به زیر خورشید
جان سپارم چون حسین شاه شهید
غربت هیچ کسی مثل تو مولا نشود
گره بی کسی تو به خدا وا نشود
نیست یک خواهر غمدیده پرستار شما
هیچ کس هم قدم زینب کبری نشود
به لب تشنه ی تو آب گوارا نرسید
مقتلت گر چه به جان سوزی صحرا نشود
پسر ضامن آهو، تو جوان مرگ شدی
مثل تو هیچ کسی وارث زهرا نشود
جگر سوخته از زهر تو را طعنه زدند
جگر سوخته با خنده مداوا نشود
قدرت زهر چه بوده که ز پایت انداخت
گفت با خنده دگر ابن رضا پا نشود
جان فدای پسرت حضرت هادی که سه روز
دید تشییع تن خسته مهیا نشود
تک
جوون امام رضا میخونه، كجایی مادر من
روی خاك حجره غریبونه، میسوزه پیكرمن
چشمام گریونه
دلم پر خونه
لبام روضه میخونه
ای خدا،خون شده دل دلبر رضا
از عطش خم شده دل پرپر رضا
دست و پا میزنه علی اكبر رضا
واویلا
كبوترها تو آسمون با هم،پرهارو وامیكنن
یه سایبونی رو تن آقا،میان به پا میكنن
پرهارو وامیكنن
توی آفتاب ِ
دلش بی تاب ِ
هنوز تشنه ی آب ِ
آسمون محو دیدن روی ماهشه
عمریه درد بی كسی تو نگاهشه
وای من خونه ی خودش قتلگاهشه
ای خدا،خون شده دل دلبر رضا
از عطش خم شده دل پرپر رضا
دست و پا میزنه علی اكبر رضا
واویلا
میمونه بی غسل و كفن اینجا سه روز اگه بدنش
شبیهه حسین نمیشه غارت، انگشتر و پیرهنش
داره میمیره
عزا میگیره
دلش كربلا میره
افتاده از بام خونه تا پیكر آقا
شادی كرد تو كوچه چقدر همسر آقا
اما كی رفته رو نوك نی سر آقا
سینه زنی تک
یكی بود یكی نبود،زیر گنبد كبود
روی بوم خونه ای،یه بدن افتاده بود
غربت و بی كسیش از،حال و روزش حاكی بود
آخه لبهاش خونی بود،آخه موهاش خاكی بود
استخونهاش آب شده،همه ی جونش كبود
گویا كه پیكرش، به یه زهری سوخته بود
پیدا بود كه با چشاش،كسی رو صدا زده
روی خاك ها غلتیده،خیلی دست و پا زده
چی بگم كه از غمش،خون زدیده ها میاد
آخه قصه ی منه،روضه ی امام جواد
نمی گم از ستم ام فضل بی حیا
آخ خدا حرف میزنم از وفای كفترها
كفترها پر میزدند،همگی بالا سرش
تا زآفتاب نسوزه بدن مطهرش
اما كاشكی آی خدا،كفترای باوفا
می بودن تو كربلا،می بودن رو قتلگاه
جای زینب غمین،به حسین غرق خون
همگی با پرهاشون،میزدن یه سایبون
آخه زینب نتونست،پیش داداش بمونه
زدن و كشوندنش،به زور تازیونه
شور –عباس (ع)
عشق ارباب از دل من
صبر و طاقتو ربوده
واسه دیدن حریمش
دل توی دلم نمونده
به خدا کرب وبلات برام بهشته
روی لوح دل من حسین نوشته
چی میشه برا همیشه با تو کربلا بمونیم
شب جمعه توی صحنت بشینیم روضه بخونیم
یه علمدار رشیده
چشم عالم شده مستش
تو راه داداش حسینش
جدا شد هر دو تا دستش
نه فقط ماه حسینه
ماه عالمه به والله
حک شده روی جبینش
آیه نصر من الله
رجزش میون میدون
نعره یا علی مولا
زیر لب زمزمه زمزمه داره
انا عباس بن زهرا
ضریح آقام ابالفضل
چه قشنگ و بی نظیره
هر کی بهش دخیل می بنده
از آقام حاجت می گیره
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : شنبه 06 مهر 1392 |