مدح حضرت زهرا
بوی جنت می وزد از خاک کوی فاطمه
آبروی ما بود از آبروی فاطمه
هر زمان گر رو کنی سوی مدینه بشنوی
عطر جنت را، ز خاک مشکبوی فاطمه
لوح دل، شد مهر با مهر و ولایش از ازل
رشته جان، بسته ام بر تار موی فاطمه
بشکند پایی که بر پهلوی زهرا زد لگد
بشکند دستی که زد سیلی به روی فاطمه
هر که از اهل ثقیفه دم زند بی شک بود
دوستدار دشمنان کینه جوی فاطمه
کی شود مهدی بیاید تا بگیرد انتقام
از ستم کاران، که باشد آرزوی فاطمه
.....
مدح حضرت زهرا
آنکه یادش ساحت دل را منور می کند
ذکر نامش کشور جان را مسخر می کند
خاک راهش از شرف، بردیدگانم توتیاست
سربلندی را ولای او میسر می کند
طبعم از روی ارادت، خامه از روی ادب
مدح دخت مصطفی، زهرای اطهر می کند
مظهر ذات خدا آیینه مهر و وفا
آنکه توصیف مقامش را پیغمبر می کند
زهره زهرای اطهر،مام شبیر و شبر
کو شفاعت، شیعیان را روز محشر می کند
آنکه نامش افتخار مریم و حوا بود
خاک راهش سرمه سان، در دیده هاجر می کند در درج آفرینش، ماه برج سرمدی
کز طفیلش رخ عیان، خورشید خاور می کند جمله اجرام سماوی هم نوا با قدسیان
هر یکی مدح بتول و مدح حیدر می کند
مدح حضرت زهرا
نخل عصمت بی ثمر، می ماند اگر زهرا نبود
داغ حسرت، بر جگر می ماند اگز زهرا بود
گردش افلاک، از یمن وجود فاطمه است
شام خلقت، بی سحر می ماند اگر زهرا نبود
طعنه ابتر،چو زخمی از زبان جاهلان
بر دل خیر البشر می ماند اگر زهرا نبود
راهیان قرب حق را مشعل راه هدای ست
کاروان، بی راهبر می ماند اگر زهرا نبود
خفته گان عصر را فریاد او بیدار کرد
گوش استضعاف، کر می ماند اگر زهرا نبود
از ازل، وجدان مظلومان عالم تا ابد
از عدالت، بیخبر می ماند اگر زهرا نبود
بارها فرمود طاها من فدای فاطمه
چون رسالت، بی ثمر می ماند اگر زهرا نبود
روز رستاخیز مفتاح الجنان، در دست اوست
محکمه بی دادگر می ماند اگر زهرا نبود
مدح حضرت زهرا
ای ز رفعت پایه ات برتر ز امکان آمده
عارفان را آستانت قبله جان آمده
در بیان عز و شأنت ناطقه الکن شده
وزشکوه و قدر جاهت عقل حیران آمده
پرتوی از ماه رویت جلوه ای ز الله و نور
ذره ای از خاک کویت مهر تابان آمده
خود تو بودی مقصد از آن سر مالاتعلمون
کان ندا بر قدسیان در خلق انسان آمده
راضیه، مرضیه و صدیقه ای و طاهره
پاک از هر رجس آن پاکیزه دامان آماده
جز علی مرتضی آن مجمع کل الکمال
کی تو را کفوی دگر درخور به دوران آمده
من چه گویم در مدیحت خود تویی عین مدیح
عاجز از وصف کمالت هر سخندان آمده
رباعی مدح حضرت زهرا
جز آل علی دادرسی نیست مرا
غیر از حسنین او کسی نیست مرا
دینم زمحمد و ولایم ز علیست
جز فاطمه فریاد رسی نیست مرا
مدح حضرت زهرا
منم كه عصمت الّه و، به ساق عرش زيورم
حبيبة خدا منم، حباب نور داورم
رضاي من رضاي او، ولاي من ولاي او
كه من وليّه الّه و ، ز هر بدي مطهّرم
علي است نفس احمد و، حقيقت محمّدي
منم كه بضعه النّبيّ و، با علي برابرم
به تخت اقتدارشان، نشستهام كنارشان
به تاج افتخارشان، يگانه است گوهرم
بجز محمّد و علي، كه نور ما بود يكي
ز انبيا و اوليا، خدا نموده بر ترم
نبي چو گفت بر ملا: اگر نبود مرتضي
ز اوّلين و آخرين، كسي نبود همسرم
علي، شهاب ثاقب و، منم فروغ زهروي
به برج عصمت و حيا، به هر زمان منوّري
نهال عشق ايزدي، بهار حسن سرمدي
شكوفة محمّدي، عطاي ربّ و، كوثرم
حسين با حسن مرا، دو گوشوار زينتند
علي است طوق گردنم، محمّد است افسرم
محمّد و عليّ و من، چو اصل امّ خلقتيم
منم كه باب خويش را، درين مقام، مادرم
فدك چه جلوهاي كند، به پيشگاه دولتم
كه مالكيّت جنان، به كف بود چو حيدرم
گلچین - دیوان حسان .....
مدح حضرت زهرا
خدا چون عالم هستی به پا کرد
اساسش مهر آل مصطفی کرد
محمدّ شد دلیل آفرینش
جهان را حق به عشق او بنا کرد
نبی را خلقت لولاک بخشید
ز نورش مهر و مه را بر ملا کرد
خدا بر بندگان منّت نهاده
دل عالم به مهرش آشنا کرد
به نام آل طاها عفو گردید
گر آدم روز اوّل آن خطا کرد
جهان گمراه شرک و معصیت بود
که احمد را به آدم رهنما کرد
پی تکمیل دین بعد از پیمبر
علی را هم امید و مقتدا کرد
زداید تا که رنگ ابتر از وی
خدا کوثر به پیغمبر عطا کرد
تمام گیتی و ارض و سما را
ز نور فاطمه روشن خدا کرد
نماید تا جلال و قدرش ایزد
بیان وصف او با هل اتی کرد
بدادش خلعت خیر النسائی
شفیع کائناتش در جزا کرد
نبد چون همسری هم شأن زهرا
برایش انتخاب مرتضی کرد
مدح حضرت زهرا
فاطمه ای درّ دریای شریف
فاطمه ای همسر شاه نجف
فاطمه امّ ابیهای پدر
در مقام قرب ما فوق بشر
مخمل سرخ نجابت روی تو
باغ رضوان با رور از بوی تو
ای ملائک پاسبان در گهت
بال جبریل امین فرش رهت
ای تولّد یافته از صلب نور
مادر عیسی کنیزت در حضور
کوثر ای برتر ز ماه و آفتاب
در بلاغت معنی امّ الکتاب
کوثر ای معنای عرفان و سجود
بهترین آئینه ی غیب و شهود
کوثر ای بانوی عصمت آفرین
خاتم صبر و صلابت را نگین
خمشه های نور را خرمن تویی
ما همه جسمیم و روح تن تویی
از وجود توست این شور و شعف
از تو شد معنای سرّ او کشف
مدح حضرت زهرا
هر که درماند ز هر جا ، رو به زهرا می کند
در دیار شیعیان او کار مولا می کند
این چه سری هست تا دل می کند یاد علی
فاطمه می آید و در سینه ماوا می کند
می کند عرش خدا داغش دل بشکسته را
گنج مهرش در دل ویرانه غوغا می کند
گر ز روی صدق رو آرند بر درگاه او
درد بی درمان عالم را مداوا می کند
هر گنهکاری که گم شد در نمکزار غمش
آبروی رفته را با گریه پیدا می کند
آنچه بر ما می رسد از فیض عام فاطمه ست
می کند امروز هم کاری که فردا می کند
هر که دل بندد به امید عطای حضرتش
لطف زهرایش گره از کارها وا می کند
قطره اشکی که می ریزیم بهر فاطمه
بهر خاموشی آتش کار دریا می کند
گرچه از اعمال ما مهدی دلش آزرده است.
گریه بر فاطمه او را تسلی می کند
مدح حضرت زهرا
عصمت كبراي حق، محبوبة داور يكيست
پنج تن آل عبا را مركز و محور يكيست
علت ايجاد عالم، ذات پاك احمد است
فاطمه(اماب)است وهردواين مظهر يكيست
گفت احمد (بضعه مني) به زهرا بارها
تا نمايد،هردو راهم جان وهم پيكر يكيست
عالمي شد نور باران از جمال ماه او
آسمان عشق وعصمت راچنين اختريكيست
در ميان چارده تن، فاطمه يكتا بود
سيزده سلطان دين را جمله تاج سر يكيست
خاتم پيغمبران، خود بوسه بر دستش زند
همسر و همتاي حيدر آيت كوثر يكيست
كيست غيراز اوكه آرد چون حسين وچون حسن
نيستمانندش
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : سهشنبه 08 اسفند 1391 |