مولا اگر نبود،ولایت نداشتیم
روز حساب، باب شفاعت نداشتیم
عاشق نمی شدیم اگر مرتضی نبود
نسبت به اهل بیت ارادت نداشتیم
عشق علی که قسمت هرکس نمی شود
سلمان اگر نبود، سعادت نداشتیم
مولا اگر نبود، عجم سرشکسته بود
ما غیراز او امید حمایت نداشتیم
اسلام ما نتیجه ی لبخند مرتضی است
با زور تیغ ، میل ِ هدایت نداشتیم
مولا اگر نبود، ری از دست رفته بود
تاریخ هشت سال رشادت نداشتیم
این انقلاب بی مددش پا نمی گرفت
شور ِ قیام و شوق ِ شهادت نداشتیم
ما از دعای ِ خیرِ علی رزق می خوریم
این طور اگر نبود، روایت نداشتیم
رونق نداشت حجره ی انصاف هایمان
برکت به کاروکسب تجارت نداشتیم
پشبهای جمعه گریه مان ارث مرتضی است
ما بی کمیل حال عبادت نداشتیم
محشر که دست ِ مردم سرگشته خالی است
بیچاره می شدیم ؛ ولایت نداشتیم
*****
ذکر ابوتراب عجب مستی آور است
این نام پیرِ میکده ی حوض کوثر است
اصلا هراس و باک نداریم از حساب
محشر کلید باغ جنان دست حیدر است
رحمت به مادرم، که مرا مجلس تو بُرد
این شوقِ نوکری، اثر شیر مادر است
اول کسی که وارد فردوس می شود
از صنف نوکران علی دوست، قنبر است
حبل المتین حیدریون در پل صراط
نخهای ِسبز چادر زهرایِ اطهر است
هرکس زغربت حسنش گریه کرده است
خندان ترین ِ مردم صحرای محشر است
فردا تمام اهل زمین تشنه اند و ما
لب هایمانِ ز باده ی آل عبا تر است
راهی برای شیعه ی تو تا بهشت نیست
« تا کشتی نجات حسینی شناور است»
سینه کبودها، چقدربُرد کرده اید!!!
باغ بهشت سینه زنان با صفا تر است
محشر تمام سینه زنان گردِ زینب اند
آن روز داغ، چادراو سایه گستر است
مانند باد می گذریم از پل صراط
تا رویِ دست فاطمه قنداقِ اصغر است
*****
ما عمر خویش وقف خرابات کرده ایم
از لطف باده کسب کمالات کرده ایم
با میگسارها همه شب تا دم سحر
با خالق یگانه مناجات کرده ایم
یارب به کوه طور نرفتیم،چون تو را
در روضه ی رقیه ملاقات کرده ایم
معراج ما مجالس سالار زینب است
با بال گریه سیر سماوات کرده ایم
با این لباس نوکری ظاهرا سیاه!!!
بر مردم زمانه مباهات کرده ایم
ما رقص زیر تیغ غمش را هزار بار
با لطمه های هروله اثبات کرده ایم
دل را به جرم حب علی،با همین دو دست
بالای دار عشق مجازات کرده ایم
شکر خدا که ما ز ازل این دو چشم را
نذر عزای مادر سادات کرده ایم
*****
ساقی به پیاله باده کم می ریزی
این میکده را چرا به هم می ریزی؟!
از گردش ساغرت شکایت دارم
آسوده بریز! بنده عادت دارم
با خستگی آمدم؛ فرح می خواهم
سجاده و تسبیح و قدح می خواهم
ما قوم عجم به باده عادت داریم
بر پیرمغان «علی» ارادت داریم
بر طایفه مان نگاه حق معطوف است
میخانه ی شهر طوس ما معروف است
من اهل ری ام ؛ مست ولی اللهم
یک خمره می ِ سفارشی می خواهم
در روز ازل که دل به آدم دادند
فریاد زدم؛ پیاله دستم دادند
فریاد زدم : علی – پناهم دادند
اینگونه به این میکده راهم دادند
با دیدن این شوق عنایاتی کرد
لبخند علی مرا خراباتی کرد
من مست ِ مِی ابوترابم یک عمر
سرزنده به نشئه ی ِ شرابم یک عمر
یک ثانیه بی شراب نتوانم زیست
در مذهب ما حلال تر از مِی نیست
جامی بده لب به لب، خرابم ساقی
از مشتریان خوش حسابم ساقی
از خُم کهنسال تولا باشد
ساقی بده باده ای که روشن باشد
خوشرنگ و زلال و مردافکن باشد
زُهاد پر از افاده را دلخور کن
با نام خدا پیاله ها را پر کن
بد مستی ِ من قصه ی پر دنباله است
زیرِ سرِِ باده ای صد و ده ساله است
این بزم مرا اهل سخن می سازد
تنها مِی کوثری به من می سازد
من معتقدم باده سرشتی دارد
انگور نجف طعم بهشتی دارد
می داخل خُم سینجلی می گوید
قُل می زند،علی علی می گوید
هُوهُوی ِ تمام خمره ها را بشنو
تفسیر شگرف « هل اتی» را بشنو
با تلخی این دُرد، رطب می چسبد
با حال خوشم توبه عجب می چسبد
گویم به تو حرف عشق بی پرده علی
این شور، مرا به رقص آورده علی
با غصه و غم عجب وداعی دارم!
سرمست توام! چه خوش سماعی دارم!
هوُهوُ نکنم ؛ جنون مرا می گیرد
این دل به هوای کربلا می گیرد
دیوانه ترم نکن، کجا می کِشیم!؟
سمت حرم دوست چرا می کِشیم؟
تا طور کشانده ای ، عصا می خواهم
یک تذکره ی ِ کرببلا می خواهم
*****
پیغمبران عرش خدا در تحیُرند
بر ساحت مقام شما غبطه می خورند
تا آدم از زبان خدا وصف تان شنید
از قصد رفت و با عجله سیب سرخ چید
عیسی به محض خنده تان خنده می کند
صد مرده را نگاه شما زنده می کند
عمر بلند خضر نشان عنایتت
او خورده جرعه ای ز شراب ولایتت
موسی برای معجزه ی ادعای خویش
با ذکر «یا علی» به زمین زد عصای خویش
داوود اگر صدای خوشی دارد از شماست
او ذاکر بزرگترین هیئت خداست
چشم امید حضرت ایوب سوی توست
دست نیاز بیعت ایوب سوی توست
نوح نبی برای مدارای سرنوشت
بر بادبان کشتی خود «یاعلی» نوشت
نور محبت تو به یونس حیات داد
او را ز دخمه ی دلِ ماهی نجات داد
لقمان نشست محضرتان و فخیم شد
او پای منبر سخنانت حکیم شد
یعقوب با توسل بر تو شفا گرفت
بر دیده خاک پای تو را توتیا گرفت
یوسف اگر ز چاه حسادت رهیده شد
او با نخ عبای تو بیرون کشیده شد
باد صبای مُلک سلیمان شمیم توست
قالیچه ی پرنده ی او هم گلیم توست
الیاس خادم حرم عترت شماست
او ریزه خوار سفره ی پر برکت شماست
وِرد لبان صالح و ادریس یا علی ست
پیر طریق بندگی انبیا علی ست
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : پنجشنبه 03 مرداد 1392 |