مشهد
وقتی به طوس جا به کنار تو می کنم
احساس وصل حق به جوار تو می کنم
در بین خلق از همه با آبروترم
چون کسب آبرو ز غبار تو می کنم
یک حج به نامه عملم ثبت می شود
با هر قدم که رو به دیار تو میکنم
بر یازده امام چو دلتنگ می شوم
می آیم و طواف مزار تو میکنم
سفر مشهد
كنار سفره كه بوديم حرف مشهد شـد
وزيد بوي خراسان و ناگـهان رد شد
دوباره يـاد غريب آشـنا و شـوق حرم
و سيل اشك كه پشت پلكها سد شد
و دخترم كه به دل حسرت زيارت داشت
درست هم نظر مرتضـي و احمـد شد
دو سـال هست كه تو قـول داده اي بابا
بـراي مـا كه نـرفتيم واقعـآ بـد شد
تمام بودنـم آوار شـد و يـك لحظــه
زمان براي عبور از خـودش مردد شد
دو روز بـعد بليـط و شـروع يك پروار
كبوترانـه دلـم بـي قـرار گنبـد شد
قطار تهران،مشهد درست ساعت هشت
و ايستگاه كه سرشار بـوق ممتد شد
و چند ساعت ديـگر به صحـن أزادي
نگاه منتظرم گـرم رفـت و آمـد شد
سفر مشهد
قطار آمد و اندوه من کبوتر شد هزار خاطره در ايستگاه پرپر شد
کدام کوپه ، من و شيشه ها گريسته ايم ؟ که ريل ها همه تا مقصد شما تر شد
گريستيم من و کوپه آنقدر تا صبح قطار – کشتي در اشک من شناور شد –
دوباره در چمدانم غزل گذاشته ام که بيت بيت پريشاني ام تناور شد
منم مسافر همواره تا شما – بر من هميشه در بدري در زمين مقرر شد ...
مسير کودکي ام از صدايتان لبريز وهي بزرگ شدم ، باز قصه از سر شد
کجا صداي شما در نهاد من خواندند؟ صدا تمام نشد بلکه هي مکرر شد
مقدر است که ديوانه ي شما – هر جا رسيده ، آنجا با نامتان معطر شد –
قطار ، کوپه ي باران گرفته را طي کرد و بعد با حرم و آينه ، برابر شد
پياده شد چمداني پر از کبوتر و اشک و بعد سوخت و در ايستگاه ، پرپر شد
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : یکشنبه 29 بهمن 1391 |