آن بلبلم که سوخته شد آشیانه ام
صیادسنگدل زده آتش به خانه ام
بال و پرم ز سنگ حوادث شکسته شد
ازبس که شمر شُوم زده تازیانه ام
چونشمع آب شد تنم از بس گریستم
ترسمکه سیل اشک کند سر به نیستم
زانساعتی که رفتی و دیگر ندیدمت
جویایگنج بودم و ، ویران نشینم شدم
دستم نمی رسید ببوسم تو را ز نی
ازدور گرد خرمن تو خوشه چین شدم
ویرانهو داغ ، زخم زبان ، طعنه ی بی کسی
اینکوه را تن چون کاه چون کشم
پایتو و که برسر چشمان خود نهم
دستتو کو خار ز پایم برون کشم
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : چهارشنبه 17 مهر 1392 |