بابای من بابای من
بشنودگر آوای من
من دختر افسرده ام
سیلی ز دشمن خورده ام
ازسر پریده هوش من
خون می چکد از گوش من
بابای من بابای من
بابای من بابای من
برزخم دل نمک زدند
هرشب مرا کتک زدند
عمرم دگر کوتاه شده
تنم دگر سیاه شده
بابای خوب و مهربان
بابای من بابای من
حالاکه آمدی پدر
دیگرمرا با خود ببر
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : چهارشنبه 03 مهر 1392 |