سبکدشتی
اگردست پدر بودی به دستم
چرامن در خرابه می نشستم
اگرمی بود بابای نکویم
نمیزد شمر دون سیلی به رویم
***
باباچرا سر از خاك یک لحظه بر نداری
حقداری ای پدر جان زیرا که سر نداری
مارا رسوا کردند با ضرب تازیانه
بابامگر تو با ما ، عزم سفر نداری
***
بیاایعمه جان کامشب زمرگ خودخبردارم
هوایدیدن رخسار زهرا را به سر دارم
مندختر سه ساله ی حسینم
درباغ دین آلاله ی حسینم
ناممبه لوح عشق جاویدانست
دیباچهی رساله ی حسینم
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : چهارشنبه 17 مهر 1392 |