دوبارهیاد قدیما افتادم
غروبجبهه نمیره از یادم
یادروزای قشنگ پرواز
بشنودرد فرزند جانباز
شایداز خاطره هام دلت بگیره
هركیدرد دین داره باید بمیره
پدرمفرمانده روزای درده
حالاموج غم ببین باهاش چه كرده
وقتیموجی میشه تو خونه دوباره
الهیخدا برا هیچكی نیاره
هیمیگه دشمن كدوم وره
بچهها رهبر در خطره
واغربتا،واغربتا..،وایخدا
غصهی مارو كسی نمیدونه
صفشكن تنها افتاده تو خونه
كیبوده دیروز،این كیه امروز
سرداردیروز،موجی ِ امروز
ازتو چشماش می خونم،رازی نهفته
رازیكه حتی به مادرم نگفته
تابه كاسه ی غذا می اُفته چشماش
سرشو میگیره و میلرزه دستاش
هراسوناز تو خونه میزنه بیرون
بادلی شكسته و چشمای گریون
هیمیگه رفیقام منتظرن
آذوقهندارن،آب ندارن
واغربتا،واغربتا..،وایخدا
همیشهدنیا این جور نمیمونه
باباجونبرگرد بیا بریم خونه
پاشوتا مردم جرأت نكردن
پاشوكه دارن بهت میخندن
كسینیست تو رو به خاطرش بیاره
باشهطوری نیست بابا عیبی نداره
دستخسته اش و گرفتم و كشیدم
هرچیرفتم به خونه نمی رسیدم
پدرمهنوز یه مرد بی نظیره
گرچهكم كم داره بی صدا می میره
توگرفتاریش میگه حسین
تویبیماریش میگه حسین
فرزندجانبازی میگه:تركش به سر بابام خوردهبود،در بیماری كسی رو نمی شناخت،از من فرزند،تا مادرم كه همسرش بود،تا حتی آدرسخونه،فقط یه چیز یادش مونده بود،تا جلوشمیگم حسین،میبینم داره سینه میزنه،همه بگین یا حسین.......
توگرفتاریش میگه حسین
تویبیماریش میگه حسین
واغربتا،واغربتا..،وایحسین
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : شنبه 27 مهر 1392 |