[]
بعداز تو ،سالار زینب،غرق خون شد دل محزون و غمینم
میسوزم،هر شب و هر روز، از غم تو ای مه نیزه نشینم
وایاز غمت در عذابم
دوریتبرده تابم
واییك سر از نی فتاده
نگرانربابم
سالارزینب،سالار زینب
رأستو ،به روی نیزه،من به دنبال سرت منزل به منزل
برروی، منبر نیزه،صوت قرآت تو برده از دلمدل
وایداغ تو صبر من برد
زینباز غصه افسرد
وایآتشم زد همان سنگ
كهبه كنج لبت خورد
سالارزینب،سالار زینب
بنمایك،دعا بمیرم،بی تو دیگر زنده ماندنم چه حاصل
تادیدم،سرت به نیزه،سر شكستم از غمت به چوپ محمل
وایتو و نیزه سواری
منو اندوه و زاری
وایبنگر همچو عباس
اشكمن گشته جاری
سالارزینب،سالار زینب
ازیادم ،نرفته هرگز ،در میان قتلگه تنت دریدند
بایك خنجر شكسته،لب عطشان زقفا سرت بریدند
وایسینه و تیغ و حنجر
نالهو اشك مادر
وایدست و پا میزدی تو
زیرآن كهنه خنجر
سالارزینب،سالار زینب
واللهِ،پس از فراقت،دیگر از نفس كشیدنم شدم سیر
توبر روی نیزه ها و، من اسیر دشمنان در غل و زنجیر
وایمن كجا و اسارت
منكجا و جسارت
وایدر رهت ای برادر
هستیام رفته غارت
سالارزینب،سالار زینب
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : چهارشنبه 15 آبان 1392 |