[]
بابایخوبم بی تو رقیه میمیره
طفلسه ساله دیگه از زندگی سیره
منكه دیگه پا ندارم،باید من و بغل كنی
بابوسه از لبام بابا،كام من و عسل كنی
باباحسینباباحسین باباحسین بابا حسین
بهعمه گفتم دیگه شبا رو آرومم
خودتنگاه كن امشب كه خیلی خانومم
منالتماست میكنم،تو من و با خودت ببر
یهسر بریم بازار شام،گوشواره ام رو برام بخر
باباحسینباباحسین باباحسین بابا حسین
خیلیدل تنگم بابا برا علی اصغر
اومدهجونم بر لب از دوری اكبر
آرزومهبازم برم،از شونه ی عمو بالا
ازاون بالا نگاه كنم،به تموم آسمونا
باباحسینباباحسین باباحسین بابا حسین
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : دوشنبه 20 آبان 1392 |