ای آنکه ز دامنت کوته دستم
دیروز با پیشانی پیمان بستم
دیشب تا صبح با شهیدان بودم
بر سر سجاده های بی نماز
بی شهیدان را غم لیلا کجاست
سوز و اشک و آه و واویلا کجاست
کوچه ی ما بوی مجنون می دهد
بوی اشک و آتش و خون می دهد
بوی مجنون مست می سازد مرا
در پی لیلی می اندازد مرا
نام لیلی بردم آرامم گریخت
هفت بندم بند بندم از هم گسیخت
از جنوب و غرب تا شرق وشمال
گشته ام در بین اشباه و رجال
کیست تا از مرگ من پروا کند
یا بروی غربتم در وا کند
آب می جویم ولیکن در سراب
کوفه بازار است این شهر خراب
شاعر:مرحوم آغاسی
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : جمعه 27 تیر 1393 |