امام رضا(ع)-مدح ومناجات
خاطرم هست گریه ی مادر
حال و روز مرا به هم می ریخت
قطره قطره نمای گنبدتان
از دو چشمان مادرم می ریخت
منم آن کودکی که صدهابار
گم شدم در میان زائرها
کاش پیدا نمی شدم هرگز
مثل قافیه های شاعرها
یادتان هست اولین دفعه
ذوق کردم برای گلدسته؟
من همان کودکم که بالطفت
قد کشیدم به پای گلدسته
پایِ بستِ حرم شدمپابست
دل خود را به پنجرهبستم
آنقدر از شرابخانه ی تو
آب انگو خورده ام مستم
تا میان حرم رسیدماز -
قید و بند جهان شدم آزاد
آدم احساس می کند شاه است
بعد سجده میان گوهرشاد
تو و ایل و تبار توسلطان
بنده ی بنده زاده ات هم من
سرور خانواده ی منتو
نوکر خانواده ات هممن
هرکجا خورده ام زمین گفتم
"یار بی دستیام امام رضاست"
بارها گفته ام فقیرم من
"همه ی هستی امامام رضاست"
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : پنجشنبه 04 مهر 1392 |