دختر نازنين پيغمبر
حاصل اربعين پيغمبر
در صداي تو مرتضي ميديد
لهجه ي دلنشين پيغمبر
عرق چهره ي تو بنشسته
بر روي آستين پيغمبر
احترام تو و علي بوده
سخن آخرين پيغمبر
أينَ زهرا بُود به رستاخيز
جمله ي اولين پيغمبر
وصف تو در بيان نميگنجد
روح تو در زمان نميگنجد
آمدي اي بهار زيبايي
تا درآيد علي زتنهايي
هر كه شد عاشق غمت بانو
ميكِشد كار او به رسوايي
كرده عشقت مرا خيالاتي
نام تو ميبرم به شيدايي
دانش ما ز روح تو اندك
ما همه قطره و تو دريايي
از كسي كه به مجلست آيد
مرتضي ميكند پذيرايي
اي اسير نگاه تو حيدر
ديده دارد به راهه تو حيدر
اي كه در اوج عشق و عرفاني
نشدي غافل از خدا آني
فرصت زندگي تو كوتاه
قصه هاي غم تو طولاني
با مدالي كه روي سينه ي توست
قهرمان تمام دوراني
در غم آن جمال پُر ابرت
ديده هايم هميشه باراني
شأن تو كمتر از علي نبُود
هرچه داند علي تو ميداني
اي به درد دلم دوا زهرا
مدح تو ميكند خدا زهرا
كوثري تو بدون مانندي
در به روي گدا نميبندي
تو چه زيبا دل از همه بردي
اي بنازم بر اين هنرمندي
چه كنم اي حبيبه ي طاها
كه قبولم كني به فرزندي
تا كه ديدي غريبي حيدر
دل ز دنياي بي علي كندي
به خدا كن سفارش مارا
پيش ايزد تو آبرومندي
روي سينه پلاك حيدري ام
اولين مرتبه تو افكندي
هر كجا نام تو بُود زهرا
نظر مرتضاست بر آنجا
اي نگاهت سپيده ي حيدر
يار از ره رسيده ي حيدر
هر تپش قلب تو علي گويد
اي مصيبت كشيده ي حيدر
علي از ديدن تو دلخوش بود
روشنيِ دو ديده ي حيدر
دله مجنون او اسيرت بود
ليلي قد خميده ي حيدر
تو به راهه علي فدا گشتي
فاطمه ، اي شهيده ي حيدر
تو حمايتگر علي بودي
همه جا در بر علي بودي
+++++++++++++++++++++++++
مادرم ای مادر هفت آسمان
ای تو رنجور دل صاحب زمان
ای عزیز آل طه فاطمه س
ای شعاع نور تو در لامکان
ای گرامی ای صمیمی با دلم
ای صفای جان عاشق پیشگان
ای جهنم دوری از مهر شما
دوری از عشق تو می باشد گران
تو تمام هستی احمد شدی
ای عقیق خاتم پیغمبران
در تمام سالهای عاشقی
عشق تو می کرد این دل را جوان
این دل من شد گدای درگهت
این گدا را از در لطفت مران
تا به صبح از گریه دریا می شدی
درد سینه چون نمی دادت امان
دخترت باشد بلاگردان تو
یک شب دیگر بیا پیشم بمان
پیش چشم مرتضی و دخترت
ای پرستوی علی چیزی بخوان
بعد تو در سالهای عمر خویش
همسرت می کرد از هجرت فغان
دخترت در پیش قبرت داد زد
تو بمیری نه نمی کردم گمان
در زمین کربلا ای خوب من
از جفا شد قامت دختت کمان
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : پنجشنبه 28 فروردین 1393 |