عشق زينب با برادر جلوه اي ديگر گرفت
عشق بازي را به رسم عاشقي از سر گرفت
در مدار حق پرستي كو يكي زينب شناس
در مقام بندگي احراز از كوثر گرفت
سكّه عشق و محبت را به نام خويش زد
زان كه از مريم مقام قرب بالاتر گرفت
چادرش نور حجاب نُه فلك تعليم كرد
كي تواند دست دشمن از سرش معجر گرفت
حجر اسماعيل را در كربلا احداث كرد
او كه با قربانيانش سبقت از هاجر گرفت
گيسوي نو باوگان را شانه با لبخند زد
وقت رزم كودكان امداد از حيدر گرفت
تا نكاهد گوهر صبرش به ميدان عَمَل
در حرم دست توسّل سوي پيغمبر گرفت
با شهامت با شجاعت با وقار آمد به پيش
گَرد غربت را به كلّي از رخ دلبر گرفت
مادري را كرد ثابت ، خواهري را داد اوج
سر فرو افكند و باران از نگاه تر گرفت
التماس پر زِ احساس دلش سرشار شد
اذن ميدان رفتن از فرمانده ي لشكر گرفت
يادِ ابراهيم (ع) داد اين گونه قرباني كند
امتحان داد اول و راه حرم آخر گرفت
تا به مرگِ كودكانش مطمئن گردد ز رزم
مادر رزمندگان در خيمه اي سنگر گرفت
دل بسته ام مرا ز سر خویش وا مکن
از من مرا جدا کن و از خود جدا مکن
هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر
گویم گرفته ای ز عنایت رها مکن
من با تو پیش از آمدنم آشنا شدم
ای آشنا مفارقت از آشنا مکن
تنها بود به دست تو طومار جرم من
این مشت بسته را به بر خلق وا مکن
درمان درد من نبود غیر درد عشق
این درد را ز لطف بیفزا دوا مکن
در من اگر سعادت ترک خطا نبود
در تو کرامت است تو ترک عطا مکن
خواهی اگر ز لطف به من اعتنا کنی
دیگر به کثرت گنهم اعتنا مکن
نزد کریم فرق ندارند خوب و بد
یکجا قبول کن همگان را سوا مکن
عمری به زخم تیر بلا سینه ام بسوز
آنی به هجر خویش مرا مبتلا مکن
«میثم» اگر ترک تن و ترک جان کنی
ترک محبت علی مرتضی مکن
قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش
یک دم سپر شوند برای برادرش
خون عقاب در جگر شیرشان پر است
از نسل جعفرند و علی این دو لشکرش
این دو ز کودکی فقط ایینه دیده اند
آیینه ای که آه نسازد مکدرش
واحیرتا که این دو جوانان زینبند؟
یا ایستاده تیغ دو سر در برابرش
با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند
یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش
یک دست گرم اشک گرفتن ز چشمهاش
مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش
چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر
چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش
زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
تا که خدا نکرده مبادا برادرش…
زینب همان شکوه که ناموس غیرت است
زینب که در مدینه قرق بود معبرش
زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است
از بس که رفته این همه این زن به مادرش
زینب همان که زینت بابای خویش بود
در کربلا شدند پسرهاش زیورش
گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات
وقتی گذشته بود دگر آب از سرش…
طفلان حضرت زینب(س)
نام زهرا اذن میدان می دهد
رخصتِ كوی شهیدان می دهد
هركه نام فاطمه بر لب كند
اقتدا بر سیره ی زینب كند
چونكه زینب شد ز یاری نا امید
سیره ی بابای خود را برگزید
مرتضی با نام زهرا زنده بود
با ولای فاطمه، رزمنده بود
رمز او چون ذكر یا زهرا شود
زینب اینجا زینت بابا شود
لحظه ی رزمندگیِ نوگلان
كرد یاد مادر رزمندگان
یك توسّل در میان خیمه داشت
یك توكّل در مسیر جبهه داشت
نوگلان خویش را تشجیع كرد
نور را در قلبشان توزیع كرد
هر دلی را شور و شینی می شود
از دَم زینب حسینی می شود
چون دل افسردشان را زنده ساخت
از دو آقا زاده دو رزمنده ساخت
یاد تعلیمات اكبر كرد و بعد...
فكر تجهیزات آخر كرد و بعد...
شعله بر بال و پرِ پروانه زد
گیسوی رزمندگان را شانه زد
ناگهان در دستشان شمشیر داد
گوئیا طعمه به دست شیر داد
بچه شیرانِ علی را پیش خواند
آخرین راز و نیاز خویش خواند
آخرین فصلی كه مادر داد درس
رمز یا زهرا به طفلان بود و بس
نام زهرا اذن میدان شد كنون
درس آخر بود با عشق و جنون
گفت : هرگز بر نمی تابید ننگ!
بر نمی گردید از میدان جنگ!
رزمشان را كرد از خیمه رَصد
با دعا می داد بر آنان مدد
رزمشان را گاه تحسین می نمود
پیچ و تاب تیغشان را می ستود
هر طرف رزم و رجز انگیختند
چند گردان را بهم می ریختند
گاه عون از خود حماسه آفرید
گه محمد تیغ بر جان می خرید
صیحه ی نعم الامیر احساس شد
بانیِ تشویقشان عباس شد
لشگر كوفه چو عاجز شد ز رزم
حربه ی دیرینه اش را كرد عزم
دور زد مه پارگانِ جبهه را
در عزا بنشاند ناگه خیمه را
دید مادر آن دو نور دیده را
هر دو تا نعش ز هم پاشیده را
گفت ای هستی فنایت یا حسین
نو غلامانم فدایت یا حسین
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : چهارشنبه 10 مهر 1392 |