جاده ی عشق صبح روز دهم
پیچ و خم دار و تنگ تر می شد
وقت آغاز رونمایی از
دو هدیّه ، دو تا پسر می شد
با دو تا دست مادری آنگاه
هدیه ها را تمیز و خوش رو کرد
خوب پیچید مثل دسته ی گل
سیر بوسید و باز هم بو کرد
یادش آمد مدینه آن روزی
که دو چشمش اسیر خواب شد و..
ابری از عشق در مقابل او
سپر تیغ آفتاب شد و ..
ابر آمد ...به باغ چشمانش
قطره هایی ز عشق نازل کرد
خود او هم درست یادش نیست
از کجا عشق خانه در دل کرد ؟
آنچنان ریشه زد محبت او
که جدایی هنوز ممکن نیست
نه ، بدون برادرش هرگز
یک ..دو ..شاید..سه روز ممکن نیست
تازه انگار جشن میلاد است
که برایش هدیه آورده
دو گل از باغ قلب خود زینب
چیده امروز پیشکش کرده
هدیه ها کوچک اند اما او
هر چه بود و نبود می آورد
تا قبولش کند قسم هایی
جنس یاس کبود می آورد
هدیه ها را به دست او می داد
عشق با التهاب جاری بود
باغبان ماند با دو گل چه کند
وقت طوفان و جان نثاری بود
......
باد می آمد و میان خیام
با خودش التهاب می آورد
بوی پیراهنی که خونین بود
بوی شهد گلاب می آورد
کنج خیمه نشسته بود هنوز
نه به دنبال لاله ها می رفت
توی فکرش غروب دنبال
رد پای سه ساله ها میرفت
------------
این دو سرباز جوان رزم آورند
هر دو ابن الجعفر ابن الحیدرند
دو وجیها عند ربک دو عزیز
میوه ی دل نور چشم حیدرند
دو چکیده آیه ی قرآن حق
دو اثر از مکتب پیغمبرند
این دو مشتاق صعود آسمان
در حقیقت بالهای جعفرند
تنفقوا مما تحبون منند
گر هر دو ریزه خوار اکبرند
وارث اسما وزهرایند ،آه
یادگار گلشنی نیلوفرند
می خورم سوگند بر اشک رباب
پیشمرگان علی اصغرند
با همه لب تشنگی بنگر اخا
با شهامت قلب لشگر می درند
گو علمدارت ببیند رزمشان
هر دو شاگرد امیر لشگرند
تا که قتل تو عقب افتد اخا
تیر ها را بر سر وتن می خرند
توبه فکر من ولی من فکر تو
عاشقان دلواپس یکدیگرند
بوده امم بنت الشهید اخت الشهید
حالیا ام الشهیدم بنگرند
گر که افتادند بر روی زمین
جسمشان بگذار ، گر چه پر پر ند
زحمت تا خیمه آوردن مکش
این دو عاشق فداییان دلبرند
در میان کوفه تا بازار شام
روی نیزه حافظان مادرند
گرجه ناقابل ولی از لطف تو
آبروی زینبت در محشرند
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : چهارشنبه 10 مهر 1392 |