دنیای با حضور تو دنیای دیگری است
روز طلوع سبز تو فردای دیگری است
بوی بهشت می وزد از کوچه باغ ها
خاک زمین بهاری گل های دیگری است
گل های مریم از گل نرگس معطرند
عیسی اسیر نام مسیحای دیگری است
دیگر زمان از این همه تکرار خسته است
تاریخ بیقرار قضایای دیگری است
فردای بی تو باز شبی از سیاهی است
فردای با تو روز به معنای دیگری است
با هر غروب جمعه دلم زار می زند
چشم انتظار جمعه ی زیبای دیگری است
------------------
آن کس که بر غلامیتان مفتخر شده
اهل بکا و شامل فیض سحر شده
دل از جهان بریده و در راه وصل تو
کوچه به کوچه در پی تو در به در شده
هر کس چشیده طعم شراب نگاه تو
او عاشق بلا و اسیر شرر شده
از غیر بی نیاز شود نوکر شما
یارا تو خواستی که گدا معتبر شده
از لطف و مهربانی خود بر دلم نکاه
آقا چرا دعای دلم بی اثر شده؟
دستم رها مکن دل ما را نگاهدار
دنیا پر از عدو و جهان در خطر شده
---------------------
فرشتگان سما ائتلاف مي كردند
به گرد بستر نرگس طواف مي كردند
به زير سايه ي محراب سبز گهواره
پيمبران خدا اعتكاف مي كردند
و رودهاي بهشتي به اشك شوق ظهور
زلال آبي خود را مضاف مي كردند
تمام دوزخيان را ملائكه ز عذاب
به يمن خنده ي مهدي معاف مي كردند
قمررخان سماوات تيغ مژگان را
به محض ديدن پلكش غلاف مي كردند
پريوشان به كنار ضريح چشمانش
به زشت بودن خود اعتراف مي كردند
مقربان الهي براي ديدن او
خريدهاي كلان كلاف مي كردند
چقدر مردم عاشق كبوتر دل را
روانه سمت حوالي قاف مي كردند
سحر در اوج نگاهش، هزار اختر را
منجمان فرج اكتشاف مي كردند
-------------------
حافظ آیات
دل شود امشب شکوفا در زمین
می زند لبخند شادی بر زمین
آسمان ِ دل تبسم می کند
روی ماهت را تجسم می کند
ای مسیح آل پیغمبر سلام
انتهای سوره ی کوثر سلام
ای کتاب رازهای مرتضی
یادگار حضرت خیرالنسا
ای صفات تو صفات انبیا
حاصل جمع ِ تمام اولیا
ای قدمهایت صراط المستقیم
حافظ آیات قرآن کریم
ای امام صالحان در روی خاک
اکفیانی اکفیان روحی فداک
السلام ای آفتاب پشت ابر
السلام ای اوج قله، کوه صبر
السلام ای آخر هر دلخوشی
عاقب از غم تو ما را می کُشی
السلام ای فخر آدم در زمین
یادگار حضرت روح الامین
تو تمام چارده نور مبین
جلوه ی زیبای ربُ العالمین
تو حدیث ناب عترت در زمین
زاده حیدر امیر المومنین
تو همان نوری که از روز ازل
کرد خالق روی ماهت بی بدل
تو سرشت ناب از نسل علی
نور رب در جلوه ی تو منجلی
عمر تو تاریخ ساز عالم است
مبداء آن از رسول خاتم است
ترسم آخر من نبینم روی تو
صورت زهرائی و دلجوی تو
تو کجائی شیعه می خواند تو را
پس نمی گوئی جوابش را چرا
کی می آیی دل تمنایت کند
تا که روزی بوسه بر پایت کند
کی می آیی عقده از دل وا کنم
روضه خوانی پیش تو آقا کنم
کی می آیی کربلا را تاب نیست
در میان خیمه دیگر آب نیست
وای بر طفل رباب و اضطراب
خیمه خیمه جستوی جرعه آب
آب نَبوَد تا که سیرابش کند
جرعه ای نوشاند و خوابش کند
کربلا و یک بیابان اشک و آه
شیرخواره در میان قتلگاه
نام تو آمد در آنجا بر زبان
کی می آیی حضرت صاحب زمان
ای خوش آن روزی فرج برپا شود
با دو دست فاطمه امضا شود
------------------
نويسنده : beytolaemeh |
تاريخ : یکشنبه 02 تیر 1392 |